Dîvân de Shams Ghazal 3001 Distique 5 ← précédent · suivant →

Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۰۱

  1. گفتا چگونه رهزن این قافله شوم دانم که هست قافله سالار آگهی

G3001:5

Votre langue

Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :

Commentaire sur ce distique

Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :

Le ghazal entier ↗

  1. 1 ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی·کار او کند که دارد از کار آگهی
  2. 2 ای نای همچو بلبل نالان آن گلی·گردن مخار کز گل بی‌خار آگهی
  3. 3 گفتم به نای همدم یاری مدزد راز·گفتا هلاک توست به یک بار آگهی
  4. 4 گفتم خلاص من به هلاک من اندر است·آتش بنه بسوز بمگذار آگهی
  5. 5 گفتا چگونه رهزن این قافله شوم·دانم که هست قافله سالار آگهی
  6. 6 گفتم چو یار گم شدگان را نمی‌نواخت·از آگهی همی‌شد بیزار آگهی
  7. 7 نه چشم گشته‌ای تو که بی‌آگهی ز خویش·ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
  8. 8 زان همدم لبی که تو را سر بریده‌اند·ای ننگ سر در این ره و ای عار آگهی
  9. 9 از خود تهی شدی و ز اسرار پر شدی·زیرا ز خودپرست و ز انکار آگهی
  10. 10 چون می‌چشی ز لعل لب یار ناله چیست·بگذار تا کند گله‌ای زار آگهی
  11. 11 نی نی ز بهر خود تو نمی‌نالی ای کریم·بگری بر آنک دارد ز اغیار آگهی
  12. 12 گردون اگر بنالد گاو است زیر بار·زین نعل بازگونه غلط کار آگهی

ganjoor: sh3001 · public domain