Dîvân de Shams› Ghazal 336› Distique 8 ← précédent · suivant →
Dîvân de Shams · غزل شمارهٔ ۳۳۶
- بیفشان وصفهای باز را هم مجردتر شو اندر خویش چون ذات
G336:8
Votre langue
Pas encore de traduction dans votre langue — elle se fait pour le ghazal entier :
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentaire sur ce distique
Pas encore écrit — une lecture attentive de ce distique dans son ghazal :
Le ghazal entier ↗
- 1 بده یک جام ای پیر خرابات·مگو فردا که فی التأخیر آفات
- 2 به جای باده درده خون فرعون·که آمد موسی جانم به میقات
- 3 شراب ما ز خون خصم باشد·که شیران را ز صیادیست لذات
- 4 چه پرخونست پوز و پنجه شیر·ز خون ما گرفتست این علامات
- 5 نگیرم گور و نی هم خون انگور·که من از نفی مستم نی ز اثبات
- 6 چو بازم گرد صید زنده گردم·نگردم همچو زاغان گرد اموات
- 7 بیا ای زاغ و بازی شو به همت·مصفا شو ز زاغی پیش مصفات
- 8 بیفشان وصفهای باز را هم·مجردتر شو اندر خویش چون ذات
- 9 نه خاکست این زمین طشتیست پرخون·ز خون عاشقان و زخم شهمات
- 10 خروسا چند گویی صبح آمد·نماید صبح را خود نور مشکات
ganjoor: sh336 · public domain