Lire Livre 2 Section 25 ← précédent · suivant →

بخش ۲۵ - کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب

Un homme assoiffé jette une motte de terre du haut d'un mur dans un cours d'eau

  1. M2:1193 بر لب جو بوده دیواری بلندبر سر دیوار تشنهٔ دردمند
  2. M2:1194 مانعش از آب آن دیوار بوداز پی آب او چو ماهی زار بود
  3. M2:1195 ناگهان انداخت او خشتی در آببانگ آب آمد به گوشش چون خطاب
  4. M2:1196 چون خطاب یار شیرین لذیذمست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ
  5. M2:1197 از صفای بانگ آب آن ممتحنگشت خشت‌انداز از آنجا خشت‌کن
  6. M2:1198 آب می‌زد بانگ یعنی هی ترافایده چه زین زدن خشتی مرا
  7. M2:1199 تشنه گفت آبا مرا دو فایده‌ستمن ازین صنعت ندارم هیچ دست
  8. M2:1200 فایدهٔ اول سماع بانگ آبکو بود مر تشنگان را چون رباب
  9. M2:1201 بانگ او چون بانگ اسرافیل شدمرده را زین زندگی تحویل شد
  10. M2:1202 یا چو بانگ رعد ایام بهارباغ می‌یابد ازو چندین نگار
  11. M2:1203 یا چو بر درویش ایام زکاتیا چو بر محبوس پیغام نجات
  12. M2:1204 چون دم رحمان بود کان از یمنمی‌رسد سوی محمد بی دهن
  13. M2:1205 یا چو بوی احمد مرسل بودکان به عاصی در شفاعت می‌رسد
  14. M2:1206 یا چو بوی یوسف خوب لطیفمی‌زند بر جان یعقوب نحیف
  15. M2:1207 فایدهٔ دیگر که هر خشتی کزینبر کنم آیم سوی ماء معین
  16. M2:1208 کز کمی خشت دیوار بلندپست‌تر گردد به هر دفعه که کند
  17. M2:1209 پستی دیوار قربی می‌شودفصل او درمان وصلی می‌بود
  18. M2:1210 سجده آمد کندن خشت لزبموجب قربی که واسجد واقترب
  19. M2:1211 تا که این دیوار، عالی‌گردنستمانع این سر فرود آوردنست
  20. M2:1212 سجده نتوان کرد بر آب حیاتتا نیابم زین تن خاکی نجات
  21. M2:1213 بر سر دیوار هر کو تشنه‌ترزودتر بر می‌کند خشت و مدر
  22. M2:1214 هر که عاشقتر بود بر بانگ آباو کلوخ زفت‌تر کند از حجاب
  23. M2:1215 او ز بانگ آب پُر مَی تا عُنُقنشنود بیگانه جز بانگ بُلُق
  24. M2:1216 ای خنک آن را که او ایام پیشمغتنم دارد گزارد وام خویش
  25. M2:1217 اندر آن ایام کش قدرت بودصحت و زور دل و قوت بود
  26. M2:1218 وان جوانی همچو باغ سبز و ترمی‌رساند بی دریغی بار و بر
  27. M2:1219 چشمه‌های قوت و شهوت روانسبز می‌گردد زمین تن بدان
  28. M2:1220 خانهٔ معمور و سقفش بس بلندمعتدل ارکان و بی تخلیط و بند
  29. M2:1221 پیش از آن کایام پیری در رسدگردنت بندد به حبل من مسد
  30. M2:1222 خاک شوره گردد و ریزان و سستهرگز از شوره نبات خوش نرست
  31. M2:1223 آب زور و آب شهوت منقطعاو ز خویش و دیگران نا منتفع
  32. M2:1224 ابروان چون پالدُم زیر آمدهچشم را نم آمده تاری شده
  33. M2:1225 از تشنج رو چو پشت سوسماررفته نطق و طعم و دندانها ز کار
  34. M2:1226 روز بیگه، لاشه لنگ و ره درازکارگه ویران عمل رفته ز ساز
  35. M2:1227 بیخهای خوی بد محکم شدهقوت بر کندن آن کم شده