पढ़िए दफ़्तर 1 अनुभाग 114 ← पिछला · अगला →

بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن

बेदुईन का अपनी पत्नी को धैर्य रखने के लिए कहना और उसे धैर्य और गरीबी की खूबियाँ बताना

  1. M1:2295 شوی گفتش چند جویی دخل و کشتخود چه ماند از عمر افزون‌تر گذشت
  2. M1:2296 عاقل اندر بیش و نقصان ننگردزانک هر دو همچو سیلی بگذرد
  3. M1:2297 خواه صاف و خواه سیل تیره‌روچون نمی‌پاید دمی از وی مگو
  4. M1:2298 اندرین عالم هزاران جانورمی‌زید خوش‌عیش بی زیر و زبر
  5. M1:2299 شکر می‌گوید خدا را فاختهبر درخت و برگ شب نا ساخته
  6. M1:2300 حمد می‌گوید خدا را عندلیبکاعتماد رزق بر تست ای مجیب
  7. M1:2301 باز دست شاه را کرده نویداز همه مردار ببریده امید
  8. M1:2302 همچنین از پشه‌گیری تا به پیلشد عیال الله و حق نعم المعیل
  9. M1:2303 این همه غمها که اندر سینه‌هاستاز بخار و گردِ باد و بود ماست
  10. M1:2304 این غمان بیخ‌کن چون داس ماستاین چنین شد و آنچنان وسواس ماست
  11. M1:2305 دان که هر رنجی ز مردن پاره‌ایستجزو مرگ از خود بران گر چاره‌ایست
  12. M1:2306 چون ز جزو مرگ نتوانی گریختدان که کلش بر سرت خواهند ریخت
  13. M1:2307 جزو مرگ ار گشت شیرین مر ترادان که شیرین می‌کند کل را خدا
  14. M1:2308 دردها از مرگ می‌آید رسولاز رسولش رو مگردان ای فضول
  15. M1:2309 هر که شیرین می‌زید او تلخ مردهر که او تن را پرستد جان نبرد
  16. M1:2310 گوسفندان را ز صحرا می‌کشندآنک فربه‌تر مر آن را می‌کشند
  17. M1:2311 شب گذشت و صبح آمد ای تمرچند گیری این فسانهٔ زر ز سر
  18. M1:2312 تو جوان بودی و قانع‌تر بدیزر طلب گشتی، خود اول زر بدی
  19. M1:2313 رز بدی پر میوه چون کاسد شدی؟وقت میوه پختنت فاسد شدی
  20. M1:2314 میوه‌ات باید که شیرین‌تر شودچون رسن تابان، نه واپس‌تر رود
  21. M1:2315 جفت مایی جفت باید هم‌صفتتا برآید کارها با مصلحت
  22. M1:2316 جفت باید بر مثال همدگردر دو جفت کفش و موزه در نگر
  23. M1:2317 گر یکی کفش از دو تنگ آید به پاهر دو جفتش کار ناید مر ترا
  24. M1:2318 جفت در یک خرد وان دیگر بزرگجفت شیر بیشه دیدی هیچ گرگ
  25. M1:2319 راست ناید بر شتر جفت جوالآن یکی خالی و این پر مال مال
  26. M1:2320 من روم سوی قناعت دل‌قویتو چرا سوی شناعت می‌روی
  27. M1:2321 مرد قانع از سر اخلاص و سوززین نسق می‌گفت با زن تا بروز