Baca› Kitab 1› Wali itu meminta berdua dengan raja untuk memahami penderitaan budak perempuan itu› Bait 174
M1:174 — من غم تو میخَورم، تو غم مخَور / بر تو من مشفقترم از صد پدر
M1:174
شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: من برای تو غم میخورم، تو غم مخور؛ چرا که من از صد پدر بر تو مهربانتر و دلسوزترم. معنا: این بیت بیانگر دلسوزی و شفقت بینهایت طبیب نسبت به بیمار است، که به او اطمینان میدهد نگران نباشد زیرا طبیب خود مسئولیت غم او را بر عهده گرفته و بیشتر از هر کس دیگری خیرخواه اوست.
شرح
این بیت در ادامهٔ داستان کنیز بیمار و طبیب حاذق مثنوی میآید، آنجا که طبیب با تیزبینی و دقت وصفناپذیرش، خارِ پنهان در دل کنیزک را، یعنی عشق او به زرگری در سمرقند، کشف میکند. در این لحظهٔ حساس که راز کنیز برملا شده و او در نهایت آسیبپذیری است، طبیب با این کلام، نه تنها او را ملامت نمیکند، بلکه تعهدی عمیق و سرشار از شفقت به او میدهد.
من این را کلامی از یک «حکیم خارچین» میدانم که زخمهای پنهان روح را میبیند. طبیب در اینجا به او میگوید: «من غم تو میخورم، تو غم مخور». این نه یک دلداری ساده، بلکه نوعی «همذاتپنداری فعال» است؛ طبیب غم بیمار را بر دوش میکشد و او را از بار گران اندوه رها میکند. این یعنی طبیب نه فقط بیماری را تشخیص داده، بلکه آن را در خود مستحیل کرده و به جای بیمار، خود برای آن رنج میکشد.
بخش دوم بیت، «بر تو من مشفقترم از صد پدر»، اوج این شفقت و تعهد را نشان میدهد. شفقت طبیب از هر علاقهٔ خونی و عاطفهٔ طبیعی فراتر میرود. «صد پدر» نمادی از نهایت مهربانی و دلسوزی زمینی است، اما این طبیب، که رمز و راز روح را میشناسد، خود را از این هم برتر میشمارد. این نوعی از پدرخواندگی معنوی است که در عرفان، رابطهٔ مرید و مراد را تعریف میکند. مراد همچون پدری صد برابر مهربانتر و آگاهتر، غم مرید را میخورد و او را در مسیر سلوک یاری میدهد.
مولانا بلافاصله بعد از این بیت، به موضوع «رازداری» میپردازد: «هان و هان این راز را با کس مگو». این امر نشان میدهد که آن شفقت و مهربانی بیاندازهٔ طبیب، شرط لازم برای ایجاد اعتماد و بستری امن برای حفظ راز بیمار است. درمان حقیقی زمانی آغاز میشود که بیمار بتواند راز خود را به طبیب واگذار کند و اطمینان داشته باشد که این راز نه فاش میشود و نه مورد سوءاستفاده قرار میگیرد. این رابطهٔ اعتماد، رمزگشایی از گرههای درونی و وصول به درمان را تسریع میبخشد.
نکات کلیدی
- شفقت طبیب (راهبر معنوی) از هر پیوند خونی فراتر میرود و به اوج خود میرسد.
- راهبر حقیقی، غم سالک را بر دوش میکشد و او را از بار اندوه رها میسازد، نوعی «همذاتپنداری فعال».
- این وعدهٔ حمایت بیقید و شرط، بستری از اعتماد مطلق برای برملا شدن عمیقترین رازها ایجاد میکند.
- فهم اینکه کسی غم تو را میخورد، خود بخشی از درمان و رهایی از تنهایی درونی است.
- رابطهٔ میان راهبر و سالک (طبیب و بیمار) بر پایهٔ اعتماد بیچونوچرا و رازداری بنا میشود.
Sources: d1-s20 · 00:40:48 d1-s20 · 00:41:35 d1-s20 · 00:42:44
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: I bear your sorrow, do not you bear it; / For I am more compassionate toward you than a hundred fathers. Meaning: This verse conveys the physician's boundless empathy and solicitude for the patient, reassuring her not to worry, for he has taken on her grief and wishes her well more than anyone else.
Explanation
This couplet emerges from the heart of the Masnavi's celebrated tale of the sick slave girl and the astute physician. Following the physician's uncanny ability to diagnose the girl's hidden ailment – her secret love for a goldsmith in Samarkand – he offers not condemnation, but a profound and empathetic covenant. At this moment of ultimate vulnerability, with her deepest secret laid bare, the physician's words are a testament to unconditional solicitude.
I see this as the utterance of a true 'Hakeem Kharchin' (the thorn-picker), one who discerns the concealed wounds of the soul. The physician declares: 'I bear your sorrow, do not you bear it.' This is far more than mere consolation; it is an active, almost ontological, empathy. The physician assumes the burden of her grief, alleviating her of its crushing weight. This signifies that he has not merely identified the illness but has internalized it, taking upon himself the suffering in her stead.
The second hemistich, 'For I am more compassionate toward you than a hundred fathers,' elevates this solicitude to its apex. The physician's compassion transcends all bonds of blood and natural affection. 'A hundred fathers' symbolizes the zenith of earthly tenderness and solicitude, yet this physician, who comprehends the arcana of the soul, declares himself superior to even this. It points to a form of spiritual parenthood, a relationship central to Sufism's master-disciple dynamic. The spiritual guide, like a hundredfold more compassionate and knowledgeable father, bears the disciple's burdens and aids them on their path of spiritual journeying.
Mowlana immediately follows this couplet with a discourse on 'raazdari' (the keeping of secrets): 'Beware, beware, do not speak this secret to anyone.' This contextualizes the physician's immense compassion, revealing it as the prerequisite for establishing trust and a secure environment for the patient's secret. True healing commences when the patient can entrust their secret to the physician, assured that it will neither be divulged nor exploited. This bond of sacred trust is what accelerates the unraveling of inner knots and leads to genuine recovery.
Key takeaways
- The physician's (spiritual guide's) compassion surpasses all familial ties, reaching its zenith.
- A true guide actively bears the seeker's sorrow, relieving them of their burden through 'active empathy'.
- This promise of unconditional support creates a foundation of absolute trust, vital for revealing deepest secrets.
- The realization that another bears your sorrow is itself a part of healing and liberation from inner solitude.
- The relationship between guide and seeker (physician and patient) is founded on unquestioning trust and strict confidentiality.
Sources: d1-s20 · 00:40:48 d1-s20 · 00:41:35 d1-s20 · 00:42:44
به زبانِ تو — Bahasamu · AI
این بیت بیانگر دلسوزی و شفقت بینهایت طبیب نسبت به بیمار است. طبیب به او اطمینان میدهد که نگران نباشد، زیرا او خود مسئولیت اندوهش را بر عهده گرفته و بیشتر از هر کس دیگری خیرخواه اوست.
این بیت در ادامهٔ داستان کنیز بیمار و طبیب حاذق مثنوی میآید، آنجا که طبیب با تیزبینی، راز پنهان کنیزک یعنی عشق او به زرگری سمرقندی را کشف میکند. در این لحظهٔ حساس که راز کنیز برملا شده و او در نهایت آسیبپذیری است، طبیب با این کلام، نه تنها او را سرزنش نمیکند، بلکه تعهدی عمیق و سرشار از شفقت به او میدهد.
عبارت «من غم تو میخورم، تو غم مخور» یک دلداری ساده نیست، بلکه نوعی «همذاتپنداری فعال» است. طبیب غم بیمار را بر دوش میکشد تا او را از بار سنگین اندوه رها کند. این یعنی طبیب نه فقط بیماری را تشخیص داده، بلکه رنج آن را در خود مستحیل کرده و به جای بیمار، خود برای آن غصه میخورد.
مصرع دوم، «بر تو من مشفقترم از صد پدر»، اوج این شفقت و تعهد را نشان میدهد. دلسوزی طبیب از هر علاقهٔ خونی و عاطفهٔ طبیعی فراتر میرود. «صد پدر» نماد نهایت مهربانی و دلسوزی زمینی است، اما این طبیب که نماد یک راهبر معنوی است، خود را از این هم برتر میشمارد. این نوعی پدرخواندگی روحانی است که در عرفان، رابطهٔ مرید و مراد را تعریف میکند. مراد همچون پدری صد برابر مهربانتر و آگاهتر، غم مرید را میخورد و او را در مسیر سلوک یاری میدهد.
مولانا بلافاصله پس از این بیت به موضوع «رازداری» میپردازد و این نشان میدهد که شفقت بیاندازهٔ طبیب، شرط لازم برای ایجاد اعتماد و بستری امن برای حفظ راز بیمار است. درمان حقیقی زمانی آغاز میشود که بیمار بتواند با اطمینان کامل، راز خود را به طبیب واگذار کند.
- مشفق
- مهربان، دلسوز
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.