Baca Kitab 1 Kisah Khalifah melihat Layla Bait 425

M1:425 — تیر اندازد به سوی سایه او / ترکشش خالی شود از جست و جو

تیر اندازد به سوی سایه اوترکشش خالی شود از جست و جو
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M1:425

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او به سوی سایه تیر می‌اندازد؛ ترکشش از پیگیریِ پوچ تهی می‌شود.

معنا: شخص ناآگاه عمر خود را بیهوده در پیِ سایه‌ها تلف می‌کند، بی‌آنکه به اصل و واقعیت بالای سرش توجه کند و از این جستجوی بی‌حاصل، جز تهی‌شدن سرمایه‌ی عمر، چیزی به دست نمی‌آورد.

شرح

این بیت، تصویر گویایی از غفلت انسان از حقایق و سرگرم شدن او به ظواهر و نمودهاست. مولانا در اینجا با تمثیلی رسا، حالِ کسی را به ما می‌شناساند که همچون صیادی ابله، به جای شکار «مرغِ بر بالا پَران»، به دنبال «سایه‌ی مرغ» بر زمین می‌دود. صیاد حقیقی، نگاهش به آسمان است و جویای مرغ اصلی؛ اما صیاد غافل، نظر به پایین دارد، حتی سر بالا نمی‌کند تا ببیند این سایه از کجاست و اصلِ آن چیست. این تمثیل، هشداری عمیق به ماست که گمان نکنیم آنچه می‌بینیم، عین واقعیت است.

من می‌گویم که این سایه، انسان را می‌فریبد و خود را به جای واقعیت می‌نشاند. حقیقت این است که خیال نیز از همین جنس است؛ می‌تواند ما را مفتون خود کند و از واقعیتِ پشت پرده غافل سازد. وقتی کسی عمر خود را در پی این سایه می‌دواند، تیرها به سوی آن رها می‌کند و می‌پندارد که چیزی به دست آورده، اما جز «تهی شدن ترکش»، جز از دست رفتن «ترکش عمر»، چیزی عایدش نمی‌شود. سرمایه‌ی قوت، نیروی جستجو، و زمان گران‌بهای زندگی در این پیگیریِ باطل تلف می‌شود. پاها زخمی و آبله‌گون می‌شوند، بی‌آنکه صیدی واقعی به چنگ آید؛ زیرا سایه شکار شدنی نیست.

این حکایت، تنبیهی است برای آنکه سایه را با اصل یکی نگیریم. اگر هم قصد شکار داریم، باید جویای «مرغ واقعی» باشیم، نه سایه‌ی آن. باید «سر» را «بالا» کنیم و از نگاه به «پست» و «خاک» بپرهیزیم. مولانا خود یکی از کسانی است که «بانگ از بالا» به ما می‌زند تا سر برآوریم و حقایق را ببینیم. او می‌خواهد دست ما را بگیرد و به ارتفاعات معارف بکشاند، وگرنه به همین مشغولیات روزمره و مادون مشغول خواهیم ماند. همان‌طور که در جای دیگر می‌فرماید: «آن ندایی که تو را بالا کشید / آن ندایی دان که از بالا رسید.»

این تفسیرِ مولانا، بی‌شباهت به «تمثیل غار افلاطون» نیست که او نیز جهان ما را «جهان سایه‌ها» می‌دانست. افلاطون تصویر می‌کند که انسان‌ها در غاری زاده شده‌اند، به دیوار روبرویشان بسته شده‌اند و تنها سایه‌هایی را می‌بینند که از حرکت موجودات واقعی در پشت سرشان بر دیوار غار می‌افتد. رفته‌رفته، این سایه‌ها برایشان عین واقعیت می‌شود و از وجود عالم بیرون غار و موجودات حقیقی آن بی‌خبر می‌مانند. این «علم به سایه‌ها» هرگز «علم حقیقی» نیست. از نظر مولانا نیز، «علوم بنای آخور» و آنچه ما را در جهان حیوانی محصور می‌کند، در نهایت جز شکار سایه نیست. علم حقیقی، علم به «مثل» و «اصول» است، علم به آن «مرغی» است که سایه‌اش بر این عالم افتاده. بنابراین، این بیت دعوتی است به رهایی از زندان نمودها و گام نهادن در ساحت حقیقت، پیش از آنکه «ترکش عمر»مان از این «جست‌وجوی» بی‌حاصل تهی شود.

نکات کلیدی

  • بیهودگی تعقیب سایه‌ها و گمان‌بردنِ آن به جای واقعیت.
  • افزودن بر غفلت با صرف عمر و تلاش برای رسیدن به آنچه وجود ندارد.
  • تهی‌شدن سرمایه عمر و نیروی جوینده در پیگیری امور واهی.
  • اهمیت «سر بالا کردن» و توجه به «بانگ از بالا» برای یافتن حقیقت.
  • تشابه عمیق این تمثیل با «تمثیل غار افلاطون» و نقد علم به ظواهر.
  • دعوت به رهایی از زندان نمودها و جستجوی «مرغ واقعی» حقیقت.

Sources: d1-s33 · 00:46:33 d1-s33 · 00:48:50 d1-s33 · 00:53:22 d1-s34 · 00:06:39

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.