Baca Kitab 6 Kisah Imru' al-Qais, yang merupakan raja Arab dan sangat tampan, Yusuf zamannya, dan wanita-wanita Arab seperti Zulaikha tergila-gila padanya, dan ia adalah penyair yang pandai merangkai kata. Mengapa ia meratap dan meratap, padahal semua wanita mencarinya dengan sepenuh hati? Mungkinkah ia tahu bahwa semua ini hanyalah gambaran dari bentuk-bentuk yang terukir di papan-papan tanah? Akhirnya, Imru' al-Qais mengalami suatu keadaan di mana ia melarikan diri dari kerajaan dan anak-anaknya di tengah malam, menyembunyikan diri dalam jubah, dan pergi dari satu negeri ke negeri lain untuk mencari seseorang yang suci dari negeri itu, 'Dia melimpahkan rahmat-Nya kepada siapa yang Dia kehendaki,' dan seterusnya Bait 4016

M6:4016 — نه فراق قطع بهر مصلحت / که آمنست از هر فراق آن منقبت

نه فراق قطع بهر مصلحتکه آمنست از هر فراق آن منقبت
✦ Render bait ini dalam Bahasa Indonesia

M6:4016

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dari rekaman kuliah Masnavi-nya

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این جدایی، جدایی قهر و بریدن (از یار) به خاطر مصلحتی نیست؛ زیرا آن صاحبِ منقبتِ والا از هر فراقِ (واقعی) در امان است. معنا: مولانا در این بیت تأکید می‌کند که رنج جدایی که اولیا متحمل می‌شوند، به معنای بریده شدن از معشوق نیست، بلکه تدبیری الهی برای حفظ و پایداری روح آنان است، زیرا صاحبان مقامات معنوی از جدایی حقیقی مصون‌اند.

شرح

این بیت در دفتر ششم مثنوی جای دارد و، همان‌گونه که خود من پیش‌تر هم اشاره کرده‌ام، زبان و بیان مولانا در این اواخر گاهی دشوار و مجمل می‌شود، و این بیت نیز از آن جمله است که تفاسیر متعددی از آن شده. اما با کمی تدقیق، معنای آن آشکار می‌شود.

مولانا در این بیت به نکته‌ای عمیق و ظریف اشاره می‌کند: فراقی که صاحبان مقام و منزلت معنوی تجربه می‌کنند، نباید به معنای «قطع» و «بریدن» از حق و قهر الهی تلقی شود. این جدایی، «بهر مصلحت» است؛ یعنی تدبیری حکیمانه از سوی معشوق ازلی برای حفظ و پرورش روح سالک. انسان‌های معمولی ممکن است جدایی را قهر یا ترک شدن ببینند، اما عارف می‌داند که فراق او نه از روی بریدن، که از روی مصلحت است.

من این را به تمثیل آفتاب و برف تشبیه کرده‌ام: «بهر استبقای آن روحی جسد / آفتاب از برف یک دم درکشد.» همان‌گونه که برای حفظ برف از ذوب شدن، آفتاب برای مدتی کوتاه تابش خود را از آن دریغ می‌کند، خداوند نیز برای اینکه روح انسان از شدت تابش انوار الهی در هم نشکند و نسوزد، یا به تعبیر دیگر، دچار هیجانی نشود که نتواند آن را تاب آورد و وجودش ذوب گردد، ممکن است موقتاً او را در سایه قرار دهد. این کناره‌گیری موقت، به معنای قهر نیست، بلکه عین لطف و عنایت برای بقای آن روح است.

این حالت را در زندگی پیامبر اکرم (ص) نیز می‌توان دید، آنجا که به عایشه می‌فرمود: «کلمینی یا حمیرا». کسی که تمام عالَم مست گفته و حکمت او بود، برای لحظاتی از آن اوج و شدت تجربه‌های معنوی و ارتباط با ملکوت فاصله می‌گرفت تا با همسرش گفت‌وگو کند. این رجوع به امور زمینی، یک «فراغت» و «سرد شدن» موقت از تب‌و‌تاب عالم بالا بود، نه ضعفی در مقام نبوت، بلکه راهی برای بازیابی و آماده شدن برای پروازهای بعدی. این حالت، یک نوع «کلمینی یا حمیرای» مولانا نیز هست که برای استبقای روحی که جنبه «جسدی» نیز دارد، لازم است.

بنابراین، عبارت «که آمنست از هر فراق آن منقبت» به این معناست که آن کسی که صاحب «منقبت» و مقام والای معنوی است – یعنی صاحب فضایل و خصال نیکو – از هرگونه فراق حقیقی و طرد شدن از پیشگاه حق، در امان است. جدایی او تنها ظاهری و مصلحتی است و تحت پوشش یک حکمت الهی قرار دارد.

نکات کلیدی

  • جدایی اولیا از حق به معنای قهر یا بریدگی نیست، بلکه تدبیری الهی است.
  • این فراق موقت «بهر مصلحت» و برای حفظ و تقویت روح سالک صورت می‌گیرد.
  • مانند دوری آفتاب از برف برای جلوگیری از ذوب شدن آن، خداوند نیز روح را از تابش مستقیم انوار خود حفظ می‌کند.
  • تجربه «کلمینی یا حمیرا» پیامبر، نمونه‌ای از این عقب‌نشینی موقت برای بازیابی و آمادگی است.
  • صاحبان مقامات معنوی از هرگونه فراق حقیقی و طرد شدن از پیشگاه حق، در امان‌اند.

Sources: d6-s89 · 00:58:38 d6-s89 · 01:01:39

به زبانِ تو — Bahasamu · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.