Baca Kitab 1 Bagian 124 ← sebelumnya · berikutnya →

بخش ۱۲۴ - در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان

Tentang makna “Dia mempertemukan dua lautan yang bertemu, di antara keduanya ada batas yang tidak dilampaui”

  1. M1:2577 اهل نار و خلد را بین هم دکاندر میانشان برزخ لایبغیان
  2. M1:2578 اهل نار و اهل نور آمیختهدر میانشان کوه قاف انگیخته
  3. M1:2579 همچو در کان خاک و زر کرد اختلاطدر میانشان صد بیابان و رباط
  4. M1:2580 همچنانک عقد، دَر دُر و شبهمختلط چون میهمان یک‌شبه
  5. M1:2581 بحر را نیمیش شیرین چون شکرطعم شیرین رنگ روشن چون قمر
  6. M1:2582 نیم دیگر تلخ همچون زهر مارطعم تلخ و رنگ مظلم همچو قار
  7. M1:2583 هر دو بر هم می‌زنند از تحت و اوجبر مثال آب دریا موج موج
  8. M1:2584 صورت بر هم زدن از جسم تنگاختلاط جانها در صلح و جنگ
  9. M1:2585 موجهای صلح بر هم می‌زندکینه‌ها از سینه‌ها بر می‌کند
  10. M1:2586 موجهای جنگ بر شکل دگرمهرها را می‌کند زیر و زبر
  11. M1:2587 مهر تلخان را به شیرین می‌کشدزانک اصل مهرها باشد رشد
  12. M1:2588 قهر شیرین را به تلخی می‌بردتلخ با شیرین کجا اندر خورد
  13. M1:2589 تلخ و شیرین زین نظر ناید پدیداز دریچهٔ عاقبت دانند دید
  14. M1:2590 چشم آخربین تواند دید راستچشم آخُربین غرورست و خطاست
  15. M1:2591 ای بسا شیرین که چون شکر بودلیک زهر اندر شکر مضمر بود
  16. M1:2592 آنک زیرک تر، به بو بشناسدشو آن دگر چون بر لب و دندان زدش
  17. M1:2593 پس لبش ردش کند پیش از گلوگرچه نعره می‌زند شیطان کلوا
  18. M1:2594 و آن دگر را در گلو پیدا کندو آن دگر را در بدن رسوا کند
  19. M1:2595 وان دگر را در حدث سوزش دهدذوق آن زخم جگردوزش دهد
  20. M1:2596 وان دگر را بعد ایام و شهوروان دگر را بعد مرگ از قعر گور
  21. M1:2597 ور دهندش مهلت اندر قعر گورلابد آن پیدا شود یوم النشور
  22. M1:2598 هر نبات و شکری را در جهانمهلتی پیداست از دور زمان
  23. M1:2599 سالها باید که اندر آفتابلعل یابد رنگ و رخشانی و تاب
  24. M1:2600 باز تره در دو ماه اندر رسدباز تا سالی گل احمر رسد
  25. M1:2601 بهر این فرمود حق عز و جلسورة الانعام در ذکر اجل
  26. M1:2602 این شنیدی مو بمویت گوش بادآب حیوانست خوردی نوش باد
  27. M1:2603 آب حیوان خوان مخوان این را سخنروح نو بین در تن حرف کهن
  28. M1:2604 نکتهٔ دیگر تو بشنو ای رفیقهمچو جان او سخت پیدا و دقیق
  29. M1:2605 در مقامی هست هم این زهر ماراز تصاریف خدایی خوش‌گوار
  30. M1:2606 در مقامی زهر و در جایی دوادر مقامی کفر و در جایی روا
  31. M1:2607 گرچه آنجا او گزند جان بودچون بدینجا در رسد درمان بود
  32. M1:2608 آب در غوره ترش باشد ولیکچون به انگوری رسد شیرین و نیک
  33. M1:2609 باز در خم او شود تلخ و حرامدر مقام سرکگی نعم الادام