Baca› Kitab 6› Bagian 28 ← sebelumnya · berikutnya →

بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیه‌السلام و مشورت در خریدن او

Ash-Shiddiq r.a. Menceritakan Kembali Peristiwa Bilal r.a. dan Kezaliman Orang-orang Yahudi Terhadapnya, dan Ucapannya “Ahad, Ahad,” Serta Bertambahnya Kebencian Orang-orang Yahudi. Lalu Dia Menceritakan Kisah Itu di Hadapan Mustafa a.s. dan Meminta Nasihat untuk Membelinya.

  1. M6:953 بعد از آن صدیق پیش مصطفیگفت حال آن بلال با وفا ❋
  2. M6:954 کان فلک‌پیمای میمون‌بال چستاین زمان در عشق و اندر دام تست ❋
  3. M6:955 باز سلطانست زان جغدان برنجدر حدث مدفون شدست آن زفت‌گنج ❋
  4. M6:956 جغدها بر باز استم می‌کنندپر و بالش بی‌گناهی می‌کنند ❋
  5. M6:957 جرم او اینست کو بازست و بسغیر خوبی جرم یوسف چیست پس ❋
  6. M6:958 جغد را ویرانه باشد زاد و بودهستشان بر باز زان زخم جهود ❋
  7. M6:959 که چرا می یاد آری زان دیاریا ز قصر و ساعد آن شهریار ❋
  8. M6:960 در ده جغدان فضولی می‌کنیفتنه و تشویش در می‌افکنی ❋
  9. M6:961 مسکن ما را که شد رشک اثیرتو خرابه خوانی و نام حقیر ❋
  10. M6:962 شید آوردی که تا جغدان مامر ترا سازند شاه و پیشوا ❋
  11. M6:963 وهم و سودایی دریشان می‌تنینام این فردوس ویران می‌کنی ❋
  12. M6:964 بر سرت چندان زنیم ای بد صفاتکه بگویی ترک شید و ترهات ❋
  13. M6:965 پیش مشرق چارمیخش می‌کنندتن برهنه شاخ خارش می‌زنند ❋
  14. M6:966 از تنش صد جای خون بر می‌جهداو احد می‌گوید و سر می‌نهد ❋
  15. M6:967 پندها دادم که پنهان دار دینسر بپوشان از جهودان لعین
  16. M6:968 عاشق است او را قیامت آمدستتا در توبه برو بسته شدست ❋
  17. M6:969 عاشقی و توبه یا امکان صبراین محالی باشد ای جان بس سطبر ❋
  18. M6:970 توبه کرم و عشق هم‌چون اژدهاتوبه وصف خلق و آن وصف خدا ❋
  19. M6:971 عشق ز اوصاف خدای بی‌نیازعاشقی بر غیر او باشد مجاز ❋
  20. M6:972 زانک آن حسن زراندود آمدستظاهرش نور اندرون دود آمدست ❋
  21. M6:973 چون رود نور و شود پیدا دخانبفسرد عشق مجازی آن زمان ❋
  22. M6:974 وا رود آن حسن سوی اصل خودجسم ماند گنده و رسوا و بد ❋
  23. M6:975 نور مه راجع شود هم سوی ماهوا رود عکسش ز دیوار سیاه ❋
  24. M6:976 پس بماند آب و گل بی آن نگارگردد آن دیوار بی مه دیووار ❋
  25. M6:977 قلب را که زر ز روی او بجستبازگشت آن زر بکان خود نشست ❋
  26. M6:978 پس مس رسوا بماند دود وشزو سیه‌روتر بماند عاشقش ❋
  27. M6:979 عشق بینایان بود بر کان زرلاجرم هر روز باشد بیشتر ❋
  28. M6:980 زانک کان را در زری نبود شریکمرحبا ای کان زر لاشک فیک ❋
  29. M6:981 هر که قلبی را کند انباز کانوا رود زر تا بکان لامکان ❋
  30. M6:982 عاشق و معشوق مرده ز اضطرابمانده ماهی رفته زان گرداب آب ❋
  31. M6:983 عشق ربانیست خورشید کمالامر نور اوست خلقان چون ظلال ❋
  32. M6:984 مصطفی زین قصه چون خوش برشکفترغبت افزون گشت او را هم به گفت ❋
  33. M6:985 مستمع چون یافت هم‌چون مصطفیهر سر مویش زبانی شد جدا ❋
  34. M6:986 مصطفی گفتش که اکنون چاره چیستگفت این بنده مر او را مشتریست ❋
  35. M6:987 هر بها که گوید او را می‌خرمدر زیان و حیف ظاهر ننگرم
  36. M6:988 کو اسیر الله فی الارض آمده‌ستسخرهٔ خشم عدو الله شده‌ست ❋