Leggi Libro 1 Il pappagallo sente il movimento di quei pappagalli e muore nella gabbia, e il padrone lo piange Distico 1737

M1:1737 — آن دمی کز آدمش کردم نهان / با تو گویم ای تو اسرار جهان

آن دمی کز آدمش کردم نهانبا تو گویم ای تو اسرار جهان
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M1:1737

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن راز پنهانی را که حتی از آدم پنهان داشتم، اکنون با تو در میان می‌گذارم، ای تو که خود سرچشمه و حقیقت اسرار عالم هستی. معنا: مولانا در اینجا از زبان حق سخن می‌گوید و مدعی می‌شود که سرّی ازلی را که بر هیچ پیامبری آشکار نشده، اکنون به شنوندهٔ آماده‌اش فاش می‌کند.

شرح

این بیت از شگفت‌انگیزترین و بلندترین دعوی‌هایی است که در مثنوی یافت می‌شود. مولانا اینجا نه با زبان خود، بلکه با لسان حق سخن می‌گوید، آن هم با لحنی قاطع و بی‌پرده که جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد. او از «آن دمی» سخن می‌گوید که از آدم نیز پنهان داشته شده است؛ این «دم» نه صرفاً یک لحظه یا نفس، بلکه یک سرّ قدسی و کلامی است الهی که حتی بر خلیل و جبرئیل نیز آشکار نبوده است. این یک افشای مستقیم وحی‌گونه است، اما نه از نوع وحی نبوی متداول. همان‌طور که پیش‌تر هم گفته‌ام، مولانا خود را «زبان حق» می‌داند. در قرآن، خدا فرمان «قل» می‌دهد و پیامبر ابلاغ می‌کند؛ اما در مثنوی، مولانا خود به ما فرمان «بشنو» می‌دهد. این «دم» همان «وحی حق» است که مولانا از آن با تعبیر «وحی دل» یاد می‌کند تا از اتهامات حاسدان در امان بماند. من بی‌تردید باور دارم که مولانا در این ابیات، مدعی دریافت وحی است؛ وحیی که از طریق طبع و شخصیت یگانهٔ او شکل گرفته است. نکتهٔ کلیدی در اینجا، مخاطب قرار گرفتن شنونده است: «با تو گویم ای تو اسرار جهان». مولانا شنونده را تا مقام «اسرار جهان» بالا می‌برد. این خطاب نشان می‌دهد که این سرّ الهی به هر کسی فاش نمی‌شود؛ تنها به آن دلی که خود همچون آینه‌ای شفاف، ظرفِ اسرارِ هستی شده باشد. این به معنای بی‌صورتی است؛ یعنی رها شدن از قید صور و اشکال ظاهری و آماده شدن برای دریافت نفس و دمِ بی‌شکل حقیقت. این همان عرفان و «رازشناسی» است که در مثنوی محوریت دارد. مولانا می‌خواهد بگوید که رازِ توحید و هستی را نمی‌توان با عقل صرف دریافت؛ باید آن را با تمام وجود تجربه کرد. شنونده‌ای که خود «اسرار جهان» است، قابلیت فهم کلامی را دارد که از زبان حق صادر شده است. این تنها برای کسانی است که از مرحلهٔ جان به درک خود رسیده‌اند و دانسته‌اند که جان اصل است و بدن فرع؛ همان «کف دریاست صورت‌های عالم» که در جای دیگر مثنوی آمده است. این مکاشفه برای آنان است که بی‌صورت گشته‌اند تا بتوانند دمِ بی‌شکل حقیقت را در درون خود بشنوند و دریابند.

نکات کلیدی

  • مولانا در این بیت با زبان حق سخن می‌گوید و خود را کانال مستقیم وحی الهی می‌داند.
  • «آن دم» یک سرّ قدسی و کلامی الهی است که از پیامبران پیشین نیز پنهان داشته شده بود.
  • شنوندهٔ این سرّ، باید به مقام «اسرار جهان» رسیده باشد؛ یعنی خود، آینهٔ شفاف حقایق هستی باشد.
  • این افشا، وحی‌ای است که از طریق طبع و شخصیت یگانهٔ مولانا شکل گرفته است.
  • درک این راز، فراتر از عقل صرف است و نیازمند تجربه و بی‌صورتی کامل شنونده است.

Sources: d1-s01 · 01:47:00 d1-s01 · 02:00:00 d1-s04 · 00:15:00 d1-s04 · 00:30:00 d1-s04 · 00:45:00 d1-s09 · 00:04:40 d1-s10 · 01:00:21

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.