Leggi Libro 1 Il re invia messaggeri a Samarcanda per portare l'orafo Distico 209

M1:209 — دشمن طاووس آمد پرّ او / ای بسی شه را بکشته فرّ او

دشمن طاووس آمد پرّ اوای بسی شه را بکشته فرّ او
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M1:209

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دشمن طاووس، پرّ زیبایش است؛ چه بسیار پادشاهان که شکوهشان سبب هلاکتشان شد. معنا: این بیت بیان می‌دارد که زیبایی و شکوه ظاهری، مانند پرهای طاووس یا فرّ پادشاهان، می‌تواند عامل اصلی نابودی صاحبش باشد.

شرح

این بیت، بی‌هیچ تردید، چکیده‌ای درخشان است از بینش عمیق مولانا در باب عشق‌های «رنگی» و تعلقات فانی. مولانا در اینجا به روشنی هشدار می‌دهد که آنچه در ظاهر مایهٔ افتخار و شکوه است، چه بسا در باطن بستر هلاکت و زوال باشد.

پر طاووس که اوج جمال و جلوه است، خود رازی پنهان در دل دارد: همین زیبایی خیره‌کننده، او را هدف تیر صیادان می‌کند. این است که «دشمن طاووس آمد پرّ او». این یک تمثیل بلیغ است برای هر آنچه در این جهان ظاهری، دل ما را می‌رباید و ما را به سوی خود می‌کشد.

مولانا سپس این قانون را به حوزهٔ پادشاهی و قدرت بسط می‌دهد: «ای بسا شه را بکشته فرّ او». «فرّ» در اینجا نه تنها به معنی شکوه و جلال ظاهری است، بلکه کاریزما، اقتدار و جلوه‌ای را شامل می‌شود که پادشاه را بر دیگران ممتاز می‌کند. اما همین «فرّ» که او را بر سریر قدرت می‌نشاند، می‌تواند طمع حسودان و رقیبان را برانگیزد و او را به ورطهٔ سقوط کشاند. این همانند طاووسی است که به واسطهٔ پرهای زیبایش، جان به خطر می‌افکند. تاریخ، مملو از نمونه‌هایی است که پادشاهان و قدرتمندان، قربانی شکوه و جاه‌طلبی خود شده‌اند.

این بیت در بافت داستان زرگر و کنیزک آمده است؛ داستانی که مولانا آن را برای تبیین مفهوم «عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود» روایت می‌کند. زرگر به طمع مال و مقام، شهر و دیار خود را ترک می‌کند و پادشاه نیز به طمع وصال کنیزک، زرگر را از میان برمی‌دارد. در هر دو مورد، تعلق به یک «رنگ» یا جلوهٔ فانی — چه مال و منصب زرگر، چه زیبایی کنیزک که پادشاه را شیفته کرده بود — به ننگ و نابودی می‌انجامد. مولانا بلافاصله پس از این بیت، به تمثیل آهوی نافه‌ریز، روباه پوستین‌خواه و پیل عاج‌دار می‌پردازد تا نشان دهد که چگونه ارزشمندترین دارایی‌های یک موجود، از ناف مشکین گرفته تا پوستین و عاج، مایهٔ هلاکت او می‌شوند.

نتیجه این است که دل بستن به آنچه «مرده» است – یعنی فانی و گذراست، حتی اگر زیبا و پرشکوه باشد – هرگز به عشق حقیقی نمی‌انجامد و پاینده نیست. عشق زنده، عشقی است که به «حیّ لایموت» تعلق می‌گیرد، به آنچه بی‌رنگ و بی‌صورت است و هرگز زوال نمی‌پذیرد. این بیت هشدار مولاناست به اینکه نباید در دام «صورت» و «رنگ» گرفتار آمد؛ زیرا آنچه مایهٔ حسد و طمع می‌شود و به تبع آن، حیات را می‌گزد، چیزی نیست جز همین «فرّ» و «جلال» ظاهری.

نکات کلیدی

  • زیبایی و شکوه ظاهری، که مایهٔ افتخار است، می‌تواند در باطن بستر هلاکت باشد.
  • مولانا هشدار می‌دهد که آنچه طاووس را متمایز می‌کند (پرّش)، همان او را به دام می‌کشد.
  • در حوزهٔ قدرت، «فرّ» و جلال پادشاه می‌تواند طمع رقیبان را برانگیزد و او را به سقوط کشاند.
  • این بیت نقدی بر «عشق‌های رنگی» است؛ عشق‌هایی که به جنبه‌های فانی و ظاهری تعلق می‌گیرند و به ننگ و نابودی می‌انجامند.
  • عشق حقیقی باید به آنچه بی‌رنگ، بی‌صورت و باقی است، تعلق گیرد نه به آنچه مایهٔ حسد و طمع می‌شود.

Sources: d1-s20 · 00:02:45 d1-s20 · 00:52:54 s02 [00:07:00]

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.