Leggi Libro 6 Ritorno alla storia del malato Distico 1332

M6:1332 — سیلیش اندر برم در معرکه / زانک لا تلقوا بایدی تهلکه

سیلیش اندر برم در معرکهزانک لا تلقوا بایدی تهلکه
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:1332

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن صوفی در دل گفت که باید سیلی‌اش بزنم در این معرکه، زیرا (خداوند فرمود) که خود را به دست خویش به هلاکت میندازید. معنا: این بیت، توجیه صوفی خیال‌زده‌ای را بازگو می‌کند که وسوسه سیلی زدن به صوفی دیگری را با استناد به آیهٔ قرآن، که نهی از به هلاکت انداختن خویش می‌کند، موجه می‌سازد.

شرح

مولانا در این بیت، و در این حکایت ظاهراً ساده، یکی از عمیق‌ترین و بنیادی‌ترین قواعد تأویل و دین‌شناسی خویش را به دست می‌دهد. صوفیِ داستان که وسوسهٔ سیلی زدن به دیگری او را فرا گرفته، برای تسکین و توجیه این میل درونی خود، به آیهٔ قرآن استناد می‌کند که می‌فرماید: «و لا تُلقوا بأیْدیکُم إلَی التَّهلُکَة» (خود را به دست خویش به هلاکت نیندازید). او در واقع با این کار می‌گوید که اگر این میل را در خود سرکوب کند و به آن جامۀ عمل نپوشاند، دچار بیماری و هلاکت روحی خواهد شد؛ لذا برای رهایی از این «هلاکت»، باید دست به عمل زند.

اما مولانا در ادامهٔ این داستان، پرده از حقیقتی عظیم‌تر برمی‌دارد. او نشان می‌دهد که معنای «هلاکت» در این آیه، یک معنای ثابت و یکسان برای همهٔ انسان‌ها نیست. «هلاکت» برای هر کس، به حسب حال و مقام معنوی اوست. اینجاست که مولانا با داستانی تمثیلی از حمزه (که البته واقعی بودن آن در اینجا اهمیتی ندارد)، این نکته را روشن می‌کند.

مولانا می‌گوید حمزه در جوانی که مرگ را «هلاکت» می‌پنداشت، با زره به جنگ می‌رفت. اما وقتی به پیری رسید و حال او دگرگون شد، مرگ برایش نه «هلاکت»، بلکه «فتح باب» و گشایشی به سوی عالمی دیگر گشت. در این حال، حمزه بی‌زره به میدان جنگ می‌رفت. مولانا می‌فرماید: «آن که مردن پیش جانش تهلکه است / نهی لا تلقوا بگیرد او به دست». یعنی کسی که مرگ را هلاکت و نیستی می‌بیند، آیهٔ «لا تلقوا» خطاب به اوست و باید از مرگ بپرهیزد. اما برای کسی که «مردن پیش او شد فتح باب»، آن آیه دیگر خطاب به او نیست. بلکه آیه‌ای دیگر مخاطب اوست: «سارعوا آید مر او را در خطاب» — یعنی «بشتابید به سوی مغفرت پروردگارتان».

این یک دین‌شناسی رادیکال است؛ رادیکال به معنای ریشه‌ای. مولانا می‌آموزد که سخنان دین، اعم از قرآن و سنت، مخاطبان یکسانی ندارند و آیات مختلف، بسته به «حال» و «مقام» افراد، خطاب به آن‌ها قرار می‌گیرند. هر آیه‌ای خطاب به هر کسی نیست. آن کسی که هنوز در قید دنیا و لذایذ آن است و مرگ را پایان همه چیز می‌بیند، خطاب «لا تلقوا» به اوست تا خود را به خطر نیندازد. اما آن که دنیا را زندانی می‌بیند و مرگ را رهایی و وصال، خطاب «سارعوا» به اوست تا با اشتیاق به سوی لقاء حق بشتابد. این تمایز در نگاه به مرگ، معنای «هلاکت» را به کلی دگرگون می‌کند و نشان می‌دهد که معنای ظاهری و کلامی آیات، تنها یک لایه از واقعیتِ چندلایهٔ دین را بازگو می‌کند.

نکات کلیدی

  • معنای 'هلاکت' در قرآن، ثابت و مطلق نیست، بلکه بسته به حال معنوی و درونی هر فرد متفاوت است.
  • مولانا دین‌شناسی مخاطب‌محور را تعلیم می‌دهد؛ اینکه آیات قرآن بسته به مقام و حال مخاطب، خطاب به او قرار می‌گیرند.
  • برای کسی که مرگ را 'فتح باب' می‌بیند، همان مسیری که برای دیگری 'هلاکت' است، راه رستگاری‌ست.
  • این بینش نشان می‌دهد که فهم ظاهری از آیات، تنها یک بُعد از حقیقت عمیق آن‌هاست.
  • نیت و وضعیت درونی، در حکم و درک صحیح از تعالیم دینی نقشی محوری دارد.

Sources: d6-s27 · 09:09:22 d6-s27 · 09:36:22

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.