Leggi Libro 6 Quell'estraneo venne a sapere della morte dell'ispettore e chiese perdono per aver riposto fiducia nelle creature e aver fatto affidamento sulle loro donazioni, e ricordò le benedizioni di Dio e si rivolse a Dio per il suo peccato. "Poi coloro che non credono nel loro Signore lo eguagliano (ad altri)". Distico 3161

M6:3161 — عکس آخر چند پاید در نظر / اصل بینی پیشه کن ای کژنگر

عکس آخر چند پاید در نظراصل بینی پیشه کن ای کژنگر
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3161

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تصویر یا بازتابی که می‌بینی تا کِی در نظرت دوام خواهد آورد؟ ای کسی که کژ می‌بینی، دیدن اصل و ریشهٔ واقعیت را پیشهٔ خود ساز. معنا: این بیت ما را فرامی‌خواند که از خیره شدن به ظواهر و نمودهای زودگذر دست برداریم و در پی مشاهدهٔ حقیقت اصلی و ریشه‌ای پدیده‌ها باشیم، زیرا آنچه کژی می‌نماید، غالباً از کژی دید خود ماست.

شرح

این بیت، از آن ابیاتی است که ریشه‌ای عمیق در روانشناسی و متافیزیک مولوی دارد. او ما را فرامی‌خواند تا از دیدن «عکس» دست برداریم و «اصل‌بینی» را پیشه کنیم. معنای این سخن در چندین سطح قابل تأمل است و بی‌واسطه به حکایت شیر و خرگوش بازمی‌گردد که شیر، عکس خود را در چاه می‌بیند و آن را شیری دیگر پنداشته، به درون چاه می‌جهد و هلاک می‌شود.

اولاً، در سطح روانشناسی، این بیت به پدیدهٔ «فرافکنی» (projection) اشاره دارد. مولوی مکرراً تأکید می‌کند که بسیاری از عیب‌ها و بدی‌هایی که در دیگران می‌بینیم و از آن شاکی می‌شویم، در واقع «عکس» و سایهٔ بدی‌های خود ماست. ما عیب خود را در آینهٔ وجود دیگری می‌بینیم، اما به جای سرزنش خود، دیگری را ملامت می‌کنیم. نگاه «کژنگر» در اینجا، نگاهی است که از کژی درون خود بی‌خبر است و جهان را از منظر کجی خود، کژ می‌بیند. همان‌طور که می‌فرماید: «موی کج چون پرده گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود.» اگر یک تار موی کج می‌تواند پردهٔ دید انسان بر آسمان شود، چگونه است حال کسی که همهٔ وجودش کژ است؟

ثانیاً، در سطح متافیزیک، این جهان صورتی است، عکسی است، سایه‌ای از وجود مطلق. «این عالم سایه خداست و به صورت نباید حمله کرد یا صورت را نباید راستین پنداشت.» همان‌طور که فروغی می‌دیدیم، این صور، چون کف دریا هستند: «کف دریاست صورت‌های عالم / ز کف بگذر اگر اهل صفایی.» کسی که به عکس دل می‌بندد یا با آن درمی‌آویزد، به فریب پندار خود دچار شده است. سؤال «عکس آخر چند پاید در نظر؟» سؤالی بلاغی است که پاسخ آن از پیش معلوم است: عکس پایداری ندارد، زودگذر است و تهی از اصالت. هرچه که پایداری و اصالت دارد، اصل است، نه عکس.

ثالثاً، این بیت تذکری است به اهمیت «اصل‌بینی». اصل، حقیقت، ریشهٔ وجود و معانی است. مولوی در اینجا با حافظ متفاوت می‌شود. حافظ گاهی از کژی‌های عالم شکوه می‌کند و می‌گوید: «عالمی از نو بباید ساخت و از نو آدمی.» گویی عالم از اساس خراب است و باید از نو ساخته شود. اما مولوی چنین نگاهی ندارد. عالم از منظر او، جهانی کامل است و اگر نقصی دیده می‌شود، در چشم بیننده است. پس راه‌حل، اصلاح جهان نیست، بلکه اصلاح «دید» خود است. «اصل‌بینی پیشه کن»، یعنی به جای جنگیدن با سایه‌ها و نمودها، نگاهت را به سمت اصل برگردان و ببین که از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی. این یک فرمان برای دگرگونی درونی، برای تغییر کیفیت ادراک و برای حرکت از صورت به معنا، و از کثرت به وحدت است. اگر با اصل مرتبط شوی، دیگر کژی نخواهی دید، زیرا اصل هرگز کژ نیست.

نکات کلیدی

  • بسیاری از عیب‌هایی که در دیگران می‌بینیم، فرافکنی عیب‌های خودمان است.
  • جهان سایهٔ خداست؛ نباید صورت‌ها را به جای حقیقت پنداشت.
  • اصل و حقیقت پایدار است؛ عکس و بازتاب گذرا و بی‌بنیاد است.
  • کژی جهان در واقع کژیِ دید ماست؛ باید دید خود را اصلاح کنیم، نه عالم را.
  • مولوی از ما می‌خواهد به جای جنگ با نمودهای ظاهری، به دنبال ریشه و اصل حقیقت باشیم.

Sources: d6-s70 · 27:09:00 d6-s70 · 27:40:00 d6-s70 · 28:03:00 d6-s70 · 29:10:00 d6-s70 · 30:17:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.