Leggi Libro 6 Il rimprovero di Yusuf il Veritiero (pace su di lui) con l'imprigionamento per alcuni anni a causa della sua richiesta di aiuto a qualcun altro che a Dio, e il suo dire: "Ricordami presso il tuo signore", con la sua conferma. Distico 3474

M6:3474 — زین یکی ذمش که بشنود او وحسپ / پس فسرد اندر دل شه مهر اسپ

زین یکی ذمش که بشنود او وحسپپس فسرد اندر دل شه مهر اسپ
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3474

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: با همین یک مذمّت که شنید و بس، مهر اسب در دل پادشاه سرد شد. معنا: این بیت نشان می‌دهد چگونه تنها یک سخن عیب‌جویانه، می‌تواند چنان اثری بگذارد که علاقهٔ شدید پادشاه را به اسبی گران‌بها به کلّی از بین ببرد.

شرح

این بیت، از ظریف‌ترین تصویرسازی‌های مولاناست در باب نفوذ کلام و تغییر ادراک. می‌گوید با «زین یکی ذمش که بشنود او وحسب»، یعنی تنها با یک سخن نکوهش و عیب‌جویی، و همین یک سخن کافی بود (حسب در عربی به معنی 'بس' است)، مهر آن اسب گران‌بها و بی‌همتا در دل پادشاه «بس فسرد اندر دل شه مهر اسب».

اینجا مولانا بر قدرت هولناک کلام انگشت می‌گذارد. یک سخن می‌تواند چنان اثری بگذارد که پادشاهی که تا لحظاتی پیش شیفتهٔ اسبی بهشتی بود، ناگهان آن را در چشم خود خوار ببیند. این حکایت، تمثیلی است از مواجههٔ ما با دنیا. خوارزمشاه اسب را با «چشم حال» می‌دید، یعنی با دیدگاهی سطحی و آنی‌نگر، چشم ظاهر بین. اما عمادالملک، با غرضی پنهان، عیبی را آشکار کرد که پادشاه را به سمتی از «چشم مآل» سوق داد؛ هرچند این مآل در اینجا فریب بود. نکتهٔ محوری آنجاست که پادشاه «چشم خود بگذاشت و چشم او گزید / هوش خود بگذاشت قول او شنید». او ادراک و خرد خود را به دست دیگری سپرد، و همین جایگاه انسان را در برابر فریب آسیب‌پذیر می‌کند. تأکید مولانا بر این است که عقل و هوش خود را به دیگران وام نسپارید و اجازه ندهید کلامِ دیگران — حتی یک کلامِ تنها — دید شما را نسبت به حقیقت دگرگون کند.

اما مولانا، از چشم عارفان، به فراسوی این علت‌های ظاهری می‌نگرد. او این عمل عمادالملک را تنها یک «بهانه» می‌داند. در حقیقت، «آن دیان فرد» (خداوند، داور یکتا) به اقتضای «نیاز» و مصلحت خود، آن مهر را در دل پادشاه سرد کرد. این نگاه عارفانه، همان‌طور که بارها گفته‌ام، وسائط و اسباب ظاهری را «خیالی منتشر بر شاهراه» می‌داند که صرفاً برای گردش امور دنیا و پوشاندن دست قدرتمند خداوند برپا شده‌اند. فعل، فعل اوست و این عوامل تنها «روپوش»‌اند. «این بهانه بود و آن دیان فرد / از نیاز آن در دل شه سرد کرد»؛ خداوند خواسته بود که این اتفاق بیفتد و عمادالملک صرفاً وسیله‌ای برای تجلی این خواست بود.

در این سیاق، «آن سخن بد در میان چون بانگ در». سخن عمادالملک، همچون صدای دری بود که بسته شد. مولانا در اینجا به عمق مفهوم «بانگ در» می‌پردازد: سخنان، در واقع، صداهای درهایی هستند که از قصر راز برمی‌خیزند. این «بانگ در» می‌تواند حکایت از باز شدن در بهشت یا در دوزخ داشته باشد. می‌تواند پرده‌ای بر چشم بکشد که «ماه سیه نماید»، یا پرده‌ای بگشاید و حقیقت را عریان کند. مهم این است که آیا ما تنها «بانگ در» را می‌شنویم، یا «منظر»مان گشوده شده و خود در را می‌بینیم. اگر خود در را ببینیم، فریبِ بانگِ درهای دروغین را نمی‌خوریم. این تذکری است دائمی از مولانا که دید خود را از «دید خسان» وامنگیرید، چرا که این کلاغان و کرکسان جز مردار وجود شما را نمی‌خواهند.

نکات کلیدی

  • یک سخن نادرست، حتی اگر تنها یکی باشد، می‌تواند ادراک و عواطف را به کلی دگرگون کند و مهر را به کدورت بدل سازد.
  • فریب‌خوردگی ریشه در وانهادن «چشم خود» و «هوش خود» به دیگران دارد؛ عقل و هوش را به هیچ کس وام ندهید.
  • از دید عارفانه، علت‌های ظاهری (مانند سخن عمادالملک) تنها «بهانه»ای هستند برای تجلی ارادهٔ الهی که از روی «نیاز» و مصلحت عمل می‌کند.
  • سخنان، همچون «بانگ در» هستند؛ برخی درِ حقیقت را می‌گشایند و برخی می‌بندند. تمایز میان این دو نیازمند بصیرت است.
  • تنها شنیدن «بانگ در» کافی نیست؛ سعادت در گشوده شدن «منظر» و دیدن خودِ در است، تا از فریب کلام فاتر در امان بمانیم.

Sources: d6-s77 · 28:48 d6-s77 · 41:44 d6-s77 · 43:42

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.