Leggi Libro 6 Il rimprovero di Yusuf il Veritiero (pace su di lui) con l'imprigionamento per alcuni anni a causa della sua richiesta di aiuto a qualcun altro che a Dio, e il suo dire: "Ricordami presso il tuo signore", con la sua conferma. Distico 3475

M6:3475 — چشم خود بگذاشت و چشم او گزید / هوش خود بگذاشت و قول او شنید

چشم خود بگذاشت و چشم او گزیدهوش خود بگذاشت و قول او شنید
✦ Renderizza questo beyt in Italiano

M6:3475

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — dalle sue lezioni registrate sul Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پادشاه چشم خود را کنار گذاشت و چشم آن دیگری را برگزید؛ هوش خویش را رها کرد و کلام او را شنید. معنا: این بیت نشان می‌دهد که چگونه پادشاه با رها کردن بینش و عقل خویش، تحت تأثیر سخن و دیدگاه دیگری قرار گرفت. این تسلیم شدن در برابر رأی غیر، به از دست رفتن بصیرت و استقلال فکر می‌انجامد.

شرح

این بیت در ادامهٔ داستان پادشاه خوارزمشاه و عمادالملک می‌آید و نقطهٔ عطفی است در تبیین اینکه چگونه یک سخنِ مغرضانه می‌تواند دل آدمی را از چیزی برگرداند و جایگاه این دل‌سردی کجاست. مولانا در اینجا به وضوح نشان می‌دهد که انسان چگونه ممکن است چشم و هوش خود را «بگذارد» و چشم و قول دیگری را «بگزیند و بشنود». این همان «وام دادن چشم و مغز» است که بارها بر خطر آن تأکید کرده‌ام. خوارزمشاه چشم ظاهرنگرِ خود را داشت، اما عمادالملک با «چشم مآل»، یعنی نگاهی که به پیامدها و نتایج می‌اندیشید (ولو با غرض)، سخنی گفت که دل پادشاه را چرخانید. این یک درس کلیدی است: عقل و عاقلی یعنی دوراندیشی، یعنی «مرد آخربین» بودن، نه «مرد آخوربین». کسی که تنها به ظاهر و سطح می‌نگرد و به شتاب داوری می‌کند، واقعاً عاقل نیست.

من بارها گفته‌ام که در تحلیل آثار عرفا و اندیشمندان، باید به غرض و هدف اصلی گوینده توجه داشت. اینجا، مولانا صرفاً به یک خطای انسانی نمی‌پردازد؛ بلکه این را پلی می‌کند به سوی معرفتی عمیق‌تر. او در ادامه می‌گوید که این سخنِ عمادالملک و تأثیر آن، صرفاً یک «بهانه» بود: «این بهانه بود و آن دیان فرد / از نیاز آن در دل شه سرد کرد.» دیّان، یعنی داور، و منظور خداوند است. از نگاه عارفان، هر آنچه در این عالم اتفاق می‌افتد، در نهایت کار خداست. اسباب و وسائط، همچون «دستکش بر دستان خداوند» یا «روپوشی» هستند که فعلِ باری‌تعالی را می‌پوشانند. این علت و معلول‌ها برای آن است که جهان بگردد و مردم امور خود را انتظام بخشند، اما حقیقت پنهان، فعل مستقیم الهی است. بنابراین، پادشاه دل‌سرد شد، اما نه صرفاً به خاطر سخن عمادالملک، بلکه به اراده و تدبیر خداوند که آن سخن را واسطه کرد.

این بیت ما را به این حقیقت سوق می‌دهد که گفتار انسان، همچون «بانگ در» است که از «قصر راز» می‌آید. همان‌طور که مولانا از پسرش نقل می‌کند، برخی صدای بسته شدن درهای بهشت را در موسیقی می‌شنوند و برخی صدای باز شدن را. کلام عمادالملک در اینجا، بانگ دری بود که درِ علاقهٔ خوارزمشاه را به آن اسب «بُبَست» و آن را از چشمش انداخت. انسان باید «بانگ‌درشناس» باشد و تشخیص دهد که سخنی که می‌شنود، دری را باز می‌کند یا می‌بندد؛ دری به سوی بهشت یا دوزخ. این یک هوشیاری دائمی می‌طلبد که «دید خود مگذار از دید خسان / که به مردارت کشند این کرکسان.»

نکات کلیدی

  • اهمیت حفظ استقلال بصیرت و عقل خود در برابر تأثیر دیگران.
  • تفاوت میان دیدگاه «حال‌بین» (ظاهربین) و «مآل‌بین» (دوراندیش و عواقب‌نگر).
  • خطر واگذاری قوهٔ درک و قضاوت خویش به افراد غیرامین و مغرض.
  • درک عارفانه: رویدادهای ظاهری اغلب «بهانه»ای هستند برای ظهور اراده و تدبیر الهی.
  • قدرت کلام انسانی: هر سخنی می‌تواند همچون «بانگ در»ی باشد که دری را به روی معرفت می‌گشاید یا می‌بندد؛ تشخیص آن ضروری است.

Sources: d6-s77 · 28:48:00 d6-s77 · 41:44:00 d6-s77 · 43:42:00

به زبانِ تو — La tua lingua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.