Divan di Shams Ghazal 2695 Distico 13 ← precedente · successivo →

Divan di Shams · غزل شمارهٔ ۲۶۹۵

  1. به نور او بسوزی پر خود را ز شیرینی نورش گردی عاری

G2695:13

La tua lingua

Nessuna traduzione ancora nella tua lingua — viene creata per l'intero ghazal:

Commento a questo distico

Non ancora scritto — una lettura attenta di questo distico nel suo ghazal:

Il ghazal completo ↗

  1. 1 متاز ای دل سوی دریای ناری·که می‌ترسم که تاب نار ناری
  2. 2 وجودت از نی و دارد نوایی·ز نی هر دم نوایی نو برآری
  3. 3 نیستانت ندارد تاب آتش·وگرچه تو ز نی شهری برآری
  4. 4 میان شهر نی منشین بر آذر·که هر سو شعله اندر شعله داری
  5. 5 اگر نی سوی آتش میل دارد·چو میل رزق سوی رزق خواری
  6. 6 نیاز آتش است آن میل تنها·که آتش رزق می‌خواهد به زاری
  7. 7 به هر چت نی بفرماید تو نی کن·خلاف نی بکن از شهریاری
  8. 8 خلافش کردی و نی در کمین است·چو نی کم شد سر دیگر نخاری
  9. 9 پدید آید تو را ناگه وجودی·نه نی دارد نه شکر آنچ داری
  10. 10 یکی نوری لطیفی جان فزایی·در او می‌های گوناگون کاری
  11. 11 گشایی پر و بالی کز حلاوت·نمایی لطف‌های لاله زاری
  12. 12 میان این چنین نوری نماید·دگر خورشید و جان‌ها چون ذراری
  13. 13 به نور او بسوزی پر خود را·ز شیرینی نورش گردی عاری
  14. 14 ز ناله واشکافد قرص خورشید·که گل گل وادهد هم خار خاری
  15. 15 زبان واماند زین پس از بیانش·زبان را کار نقش است و نگاری
  16. 16 نگار و نقش چون گلبرگ باشد·گدازیده شود چون آب واری
  17. 17 بر آن ساحل که‌ای‌ن گل‌ها گدازید·اگر خواهی تو مستی و خماری
  18. 18 همی‌گو نام شمس الدین تبریز·کز او این کارها را برگزاری

ganjoor: sh2695 · public domain