Leggi Libro 6 Sezione 42 ← precedente · successivo →

بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر

Ritorno alla storia di quella vecchia

  1. M6:1267 چون عروسی خواست رفتن آن خریفموی ابرو پاک کرد آن مستخیف
  2. M6:1268 پیش رو آیینه بگرفت آن عجوزتا بیاراید رخ و رخسار و پوز
  3. M6:1269 چند گلگونه بمالید از بطرسفرهٔ رویش نشد پوشیده‌تر
  4. M6:1270 عشرهای مصحف از جا می‌بریدمی‌بچفسانید بر رو آن پلید
  5. M6:1271 تا که سفرهٔ روی او پنهان شودتا نگین حلقهٔ خوبان شود
  6. M6:1272 عشرها بر روی هر جا می‌نهادچونک بر می‌بست چادر می‌فتاد
  7. M6:1273 باز او آن عشرها را با خدومی‌بچفسانید بر اطراف رو
  8. M6:1274 باز چادر راست کردی آن تکینعشرها افتادی از رو بر زمین
  9. M6:1275 چون بسی می‌کرد فن و آن می‌فتادگفت صد لعنت بر آن ابلیس باد
  10. M6:1276 شد مصور آن زمان ابلیس زودگفت ای قحبهٔ قدید بی‌ورود
  11. M6:1277 من همه عمر این نیندیشیده‌امنه ز جز تو قحبه‌ای این دیده‌ام
  12. M6:1278 تخم نادر در فضیحت کاشتیدر جهان تو مصحفی نگذاشتی
  13. M6:1279 صد بلیسی تو خمیس اندر خمیسترک من گوی ای عجوزهٔ دردبیس
  14. M6:1280 چند دزدی عشر از علم کتیبتا شود رویت ملون هم‌چو سیب
  15. M6:1281 چند دزدی حرف مردان خداتا فروشی و ستانی مرحبا
  16. M6:1282 رنگ بر بسته ترا گلگون نکردشاخ بر بسته فن عرجون نکرد
  17. M6:1283 عاقبت چون چادر مرگت رسداز رخت این عشرها اندر فتد
  18. M6:1284 چونک آید خیزخیزان رحیلگم شود زان پس فنون قال و قیل
  19. M6:1285 عالم خاموشی آید پیش بیستوای آنک در درون انسیش نیست
  20. M6:1286 صیقلی کن یک دو روزی سینه رادفتر خود ساز آن آیینه را
  21. M6:1287 که ز سایهٔ یوسف صاحب‌قرانشد زلیخای عجوز از سر جوان
  22. M6:1288 می‌شود مبدل به خورشید تموزآن مزاج بارد برد العجوز
  23. M6:1289 می‌شود مبدل بسوز مریمیشاخ لب خشکی به نخلی خرمی
  24. M6:1290 ای عجوزه چند کوشی با قضانقد جو اکنون رها کن ما مضی
  25. M6:1291 چون رخت را نیست در خوبی امیدخواه گلگونه نه و خواهی مداد