読む› 巻 1› 「まことにあなた方の主には、あなた方の生涯の日々に恩恵の風が吹く。だからそれに身をさらすのだ」というハディースを述べること› 対句 1972
M1:1972 — جان لقمان که گلستان خداست / پای جانش خستهٔ خاری چراست
M1:1972
意味 · به زبانِ تو — あなたの言語 · AI
این بیت با شگفتی میپرسد که چرا روح انسان، که ذاتاً الهی و مانند گلستانی زیباست، اسیر و مجروح خواستههای حقیر دنیوی (مانند یک خار) میشود.
مولانا در اینجا یک تضاد دردناک را به تصویر میکشد. «جان لقمان» نماد روح انسان در حالت کمال و خردمندی است؛ روحی که همچون «گلستان خدا»، محلی برای تجلی زیبایی و معنویت الهی است. اما این روح والا، در عمل، اسیر و گرفتار چیزهای کوچک و آزاردهندهای میشود که مولانا آن را به «خار» تشبیه میکند. این «خار»، در ابیات قبل و بعد، همان «لقمه» یا دلبستگی به مادیات و خواستههای نفسانی است.
پرسش «چراست؟» یک پرسش بلاغی و از سر حسرت است. مولانا نمیپرسد که پاسخ بشنود، بلکه میخواهد این وضعیت غیرطبیعی و غریب را برجسته کند: چرا چیزی به این لطافت و عظمت (روح)، باید درگیر و زخمیِ چیزی چنین پست و بیارزش (وابستگی دنیوی) باشد؟ این بیت، دعوتی است به تأمل دربارهٔ اینکه چگونه انسان گوهر گرانبهای روح خود را فدای چیزهای ناچیز میکند و از اصل خود دور میافتد. در ادامه، مولانا این «خار» را همان «وجود خارخوار» یا جسم مادی معرفی میکند که همچون شتری به دنبال خارزار است، در حالی که روح الهی (مصطفیزاد) بر آن سوار است و به سوی گلستان میرود.
- جان لقمان
- روح انسان کامل و خردمند؛ لقمان در ادبیات عرفانی نماد حکمت الهی است.
- خسته
- زخمی، مجروح، آزرده
- خاری
- کنایه از دلبستگیهای حقیر دنیوی و خواستههای نفسانی
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.