シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 100 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۰

  1. چو تیرم تا نپرانی نپرم بیا بار دگر پر کن کمان را

G100:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بیا ای جان نو داده جهان را·ببر از کار عقل کاردان را
  2. 2 چو تیرم تا نپرانی نپرم·بیا بار دگر پر کن کمان را
  3. 3 ز عشقت باز تشت از بام افتاد·فرست از بام باز آن نردبان را
  4. 4 مرا گویند ‌«بامش از چه سوی است‌؟‌»·از آن سویی که آوردند جان را
  5. 5 از آن سویی که هر شب جان روان است·به وقت صبح بازآرد روان را
  6. 6 از آن سو که بهار آید زمین را·چراغ نو دهد صبح آسمان را
  7. 7 از آن سو که عصایی اژدها شد·به دوزخ برد او فرعونیان را
  8. 8 از آن‌سو که تو‌را این جست و جو خاست·نشان خود اوست می‌جوید نشان را
  9. 9 تو آن مردی که او بر خر نشسته است·همی‌پرسد ز خر این را و آن را
  10. 10 خمش کن کاو نمی‌خواهد ز غیرت·که در دریا درآرد همگنان را

ganjoor: sh100 · public domain