シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1016 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۱۶

  1. ای آفرین بر روی شه کز وی خجل شد روی مه کوران به دیده گفته خه بشنوده لطفش گوش کر

G1016:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر·انا قضینا بینکم فاستبشروا بالمنتصر
  2. 2 باد صبا ای خوش خبر مژده بیاور دل ببر·جانم فدات ای مژده ور بستان تو جانم ماحضر
  3. 3 شمشیرها جوشن شود ویرانه‌ها گلشن شود·چشم جهان روشن شود چون از تو آید یک نظر
  4. 4 ای قهر بی‌دندان شده وی لطف صد چندان شده·جان و جهان خندان شده چون داد جان‌ها را ظفر
  5. 5 هر کس که دیدت ای ضیا وان حضرت باکبریا·بادا ورا شرم از خدا گر او بلافد از هنر
  6. 6 نگذاشت شیر بیشه‌ای از هست ما یک ریشه‌ای·الا که نیم اندیشه‌ای در روز و شب هجران شمر
  7. 7 ای آفرین بر روی شه کز وی خجل شد روی مه·کوران به دیده گفته خه بشنوده لطفش گوش کر
  8. 8 از عشق آن سلطان من وان دارو و درمان من·کی سیر گردد جان من در جان من جوع البقر
  9. 9 ان کان عیشا قد هجر و اختل عقلی من سهر·والله روحی ما نفر والله روحی ما کفر
  10. 10 من ابروش او ماه وش او روز و من همچو شبش·او جان و من چون قالبش حیران از آن خوبی و فر
  11. 11 آه از دعا بی‌سامعی جرم و گنه بی‌شافعی·درد و الم بی‌نافعی رویم چو زر بی‌سیمبر
  12. 12 کی باشد آن در سفته من الحمدلله گفته من·مستطرب و خوش خفته من در سایه‌های آن شجر
  13. 13 تا دیدمی جانان خود من جویمی درمان خود·که گویمش هجران خود بنمایمش خون جگر
  14. 14 ای گوهر بحر بقا چون حق تو بس پنهان لقا·مخدوم شمس الدین را تبریز شهر و مشتهر

ganjoor: sh1016 · public domain