シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1025 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۲۵

  1. به صد حیله کنم غافل از او خود را کنم جاهل بیاید آن مه کامل به دست او چنین ساغر

G1025:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر·بداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر
  2. 2 به صد حیله کنم غافل از او خود را کنم جاهل·بیاید آن مه کامل به دست او چنین ساغر
  3. 3 مرا گوید نمی‌گویی که تا چند از گدارویی·چو هر عوری و ادباری گدایی می‌کنی هر در
  4. 4 بدین زاری و خفریقی غلام دلق و ابریقی·اگر حقی و تحقیقی چرایی این جوال اندر
  5. 5 از این‌ها کز تو می‌زاید شهان را ننگ می‌آید·ملک بودی چرا باید که باشی دیو را تسخر
  6. 6 که داند گفت گفت او که عالم نیست جفت او·ز پیدا و نهفت او جهان کورست و هستی کر
  7. 7 مرا گر آن زبان بودی که راز یار بگشودی·هر آن جانی که بشنودی برون جستی از این معبر
  8. 8 از آن دلدار دریادل مرا حالیست بس مشکل·که ویران می‌شود سینه از آن جولان و کر و فر
  9. 9 اگر با مؤمنان گویم همه کافر شوند آن دم·وگر با کافران گویم نماند در جهان کافر
  10. 10 چو دوش آمد خیال او به خواب اندر تفضل جو·مرا پرسید چونی تو بگفتم بی‌تو بس مضطر
  11. 11 اگر صد جان بود ما را شود خون از غمت یارا·دلت سنگست یا خارا و یا کوهیست از مرمر

ganjoor: sh1025 · public domain