シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1072 対句 1 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۷۲

  1. گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر ور سپارم هر دمی جان دگر بسپرده گیر

G1072:1

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گر خورد آن شیر عشقت خون ما را خورده گیر·ور سپارم هر دمی جان دگر بسپرده گیر
  2. 2 سردهم این دم توی می بی‌محابا می‌خورم·گر کسی آید برد دستار و کفشم برده گیر
  3. 3 گر بگوید هوشیاری زرق را پرورده‌ای·با چنین برقی پیاپی زرق را پرورده گیر
  4. 4 جان من طغرای باقی دارد اندر دست خویش·صورتم امروز و فردایی‌ست او را مرده گیر
  5. 5 از خدا دریا همی‌خواهی و مار خشکی‌یی·چون تو ماهی نیستی دریا به دست آورده گیر
  6. 6 غوره افشاری و گویی من ریاضت می‌کنم·چونک میخواره نه‌ای رو شیره افشرده گیر
  7. 7 صوفیان صاف را گویی که دُردی خورده‌اند·صوفیان را صاف می‌دارد تو بستان درده گیر
  8. 8 هر شکوفه کز می ما نیست خندان بر درخت·گرچه او تازه‌ست و خندان هم کنون پژمرده گیر
  9. 9 شمس تبریزی تو خورشیدی و از تو چاره نیست·چونک بی‌تو شب بوَد استاره‌ها بشمرده گیر

ganjoor: sh1072 · public domain