シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 109 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۰۹

  1. تو را در پوستین من می‌شناسم همان جان منی در پوست جانا

G109:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بکت عینی غداه البین دمعا·و اخری بالبکا بخلت علینا
  2. 2 فعاقبت التی بخلت علینا·بان غمضتها یوم التقینا
  3. 3 چه مرد آن عتابم‌، خیز یارا·بده آن جام مالامال صهبا
  4. 4 نرنجم ز آنچ مردم می‌برنجند·که پیشم جمله جان‌ها هست یکتا
  5. 5 اگر چه پوستینی بازگونه·بپوشیده‌ست این اجسام بر ما
  6. 6 تو را در پوستین من می‌شناسم·همان جان منی در پوست جانا
  7. 7 بدرم پوست را تو هم بدران·چرا سازیم با خود جنگ و هیجا
  8. 8 یکی جانیم در اجسام مفرق·اگر خُردیم اگر پیریم و برنا
  9. 9 چراغک‌هاست کآتش را جدا کرد·یکی اصل است ایشان را و منشا
  10. 10 یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی·که سرهاشان نباشد غیر پاها
  11. 11 در این تقریر برهان‌هاست در دل·به سر با تو بگویم یا به اخفا
  12. 12 غلط خود تو بگویی با تو آن را·چه تو بر توست بنگر این تماشا

ganjoor: sh109 · public domain