シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1136 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۱۳۶

  1. به دیگ گرم رسیدی گهی دهان سوزی گهی سیاه‌کنی جامه و لب و دستار

G1136:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 نبشته‌ست خدا گِردِ چهره دلدار·خطی که فاعتبروا منه یا اولی‌الابصار
  2. 2 چو عشقْ مردم‌خوارست مردمی باید·که خویش لقمه کند پیش عشقِ مردم‌خوار
  3. 3 تو لقمه ترشی دیر دیر هضم شوی·ولیست لقمه شیرین‌نوشِ نوش‌گوار
  4. 4 تو لقمه‌ای بشکن زانک آن دهان تنگست·سه پیل هم نخورد مر تو را مگر به سه بار
  5. 5 به پیشِ حرص تو خود پیل لقمه‌ای باشد·توی چو مرغ ابابیل پیل کرده شکار
  6. 6 تو زاده عدمی آمده ز قحطِ دراز·تو را چه مرغ مسمن غذا چه کژدم و مار
  7. 7 به دیگ گرم رسیدی گهی دهان سوزی·گهی سیاه‌کنی جامه و لب و دستار
  8. 8 به هیچ سیر نگردی چو معده دوزخ·مگر که بر تو نهد پایْ خالق جبار
  9. 9 چنانک بر سر دوزخ قدم نهد خالق·ندا کند که شدم سیر هین قدم بردار
  10. 10 خداست سیرکنِ چشم اولیا و خواص·که رَسته‌اند ز خویش و ز حرص این مردار
  11. 11 نه حرص علم و هنر ماندشان نه حرص بهشت·نجوید او خر و اشتر که هست شیرسوار
  12. 12 خموش اگر شمرم من عطا و بخشش‌هاش·از آن شمار شود گیج و خیره روز شمار
  13. 13 بیا تو مفخرِ تبریز، شمسِ دین به‌حق·کمینه چاکرِ تو شمسِ گنبدِ دوّار

ganjoor: sh1136 · public domain