シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 117 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۱۷

  1. شاهی که چو رخ نمود مه را بر اسب فلک نهاد زین را

G117:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 از دور بدیده شمس دین را·فخر تبریز و رشک چین را
  2. 2 آن چشم و چراغ آسمان را·آن زنده کننده زمین را
  3. 3 ای گشته چنان و آن چنانتر·هر جان که بدیده او چنین را
  4. 4 گفتا که که را کشم به زاری·گفتمش که بنده کمین را
  5. 5 این گفتن بود و ناگهانی·از غیب گشاد او کمین را
  6. 6 آتش درزد به هست بنده·وز بیخ بکند کبر و کین را
  7. 7 بی دل سیهی لاله زان می·سرمست بکرد یاسمین را
  8. 8 در دامن اوست عین مقصود·بر ما بفشاند آستین را
  9. 9 شاهی که چو رخ نمود مه را·بر اسب فلک نهاد زین را
  10. 10 بنشین کژ و راست گو که نبود·همتا شه روح راستین را
  11. 11 والله که از او خبر نباشد·جبریل مقدس امین را
  12. 12 حالی چه زند به قال آورد·او چرخ بلند هفتمین را
  13. 13 چون چشم دگر در او گشادیم·یک جو نخریم ما یقین را
  14. 14 آوه که بکرد بازگونه·آن دولت وصل پوستین را
  15. 15 ای مطرب عشق شمس دینم·جان تو که بازگو همین را
  16. 16 چون می‌نرسم به دستبوسش·بر خاک همی‌زنم جبین را

ganjoor: sh117 · public domain