シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1224› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۲۲۴
- گر ایمان آورد جانی به غیر کافر زلفت بزن از آتش شوقت تو اندر کفر و ایمانش
G1224:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش·وگر برناورم فردا سر خویش از گریبانش
- 2 الا ای شحنه خوبی ز لعل تو بسی گوهر·بدزدیدست جان من برنجانش برنجانش
- 3 گر ایمان آورد جانی به غیر کافر زلفت·بزن از آتش شوقت تو اندر کفر و ایمانش
- 4 پریشان باد زلف او که تا پنهان شود رویش·که تا تنها مرا باشد پریشانی ز پنهانش
- 5 منم در عشق بیبرگی که اندر باغ عشق او·چو گل پاره کنم جامه ز سودای گلستانش
- 6 در آن گلهای رخسارش همیغلطید روزی دل·بگفتم چیست این گفتا همیغلطم در احسانش
- 7 یکی خطی نویسم من ز حال خود بر آن عارض·که تا برخواند آن عارض که استادست خط خوانش
- 8 ولیکن سخت میترسم از آن زلف سیه کاوش·که بس دل در رسن بستست آن هندو ز بهتانش
- 9 به چاه آن ذقن بنگر مترس ای دل ز افتادن·که هر دل کان رسن بیند چنان چاهست زندانش
ganjoor: sh1224 · public domain