シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1253 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۲۵۳

  1. جان دل اصل دل و اصل دلت فصل دلست وگرش او ندهد جان ز کی باشد مددش

G1253:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش·نفس اگر سر بکشد گوش کشان می‌کشدش
  2. 2 جان دل اصل دل و اصل دلت فصل دلست·وگرش او ندهد جان ز کی باشد مددش
  3. 3 دل ز دردش چه خوشی‌ها و طرب‌ها دارد·تو مگیر آن کرم وان دهش بی‌عددش
  4. 4 ملک الموت برید از دلم آن روز طمع·که مشرف شدم از طوق حیات ابدش
  5. 5 برد سود دو جهان و آنچ نیاید به زبان·کاروانی که غم عشق خدا راه زدش
  6. 6 سوسن استایش او کرد کز او یافت زبان·سرو آزادی او کرد که بخشید قدش
  7. 7 بلبل آن را بستاید که زبانش آموخت·گل از او جامه دراند که برافروخت خدش
  8. 8 کیست کو دانه اومید در این خاک بکاشت·که بهار کرمش بازنبخشید صدش
  9. 9 میوه تلخ و ترش خام طمع بود ولی·آفتاب کرم تو به کرم می‌پزدش
  10. 10 آفتاب از پی آن سجده که هر شام کند·چه زیان کرد از آن شاه که جان شد جسدش
  11. 11 همه شب سجده کنان می‌رود و وقت سحر·روش بخشد که بمیرد مه چرخ از حسدش
  12. 12 هر که امروز کند شهوت خود را در گور·هر یکی حور شود مونس گور و الحدش
  13. 13 هر کی او اسب دواند به سوی گمراهی·کند آن اسب لگدکوب نکال از لگدش
  14. 14 بهل ابتر تو غزل را به ازل حیران باش·که تمامش کند و شرح دهد هم صمدش

ganjoor: sh1253 · public domain