シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1258› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۲۵۸
- گر غمی آید گلوی او بگیر داد از او بستان امیر داد باش
G1258:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 آن مایی همچو ما دلشاد باش·در گلستان همچو سرو آزاد باش
- 2 چون ز شاگردان عشقی ای ظریف·در گشاد دل چو عشق استاد باش
- 3 گر غمی آید گلوی او بگیر·داد از او بستان امیر داد باش
- 4 جان تو مست است در بزم احد·تن میان خلق گو آحاد باش
- 5 گاه با شیرین چو خسرو خوش بخند·گه ز هجرش کوهکن فرهاد باش
- 6 گه نشاط انگیز همچون گلشنش·گه چو بلبل نال و خوشفریاد باش
- 7 پیش سروش چون خرامد، خاک باش·چون گلش عنبر فشانَد، باد باش
- 8 حاصل اینست ای برادر چون فلک·در جهان کهنه نوبنیاد باش
- 9 در میان خارها چون خارپشت·سر درون و شادمان و راد باش
ganjoor: sh1258 · public domain