シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 132 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۳۲

  1. هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن تا ببینی در درون خویشتن گلزارها

G132:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 در میان پرده خون عشق را گلزارها·عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها
  2. 2 عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست·عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها
  3. 3 عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد·عشق دیده زان سوی بازار او بازارها
  4. 4 ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق·ترک منبرها بگفته برشده بر دارها
  5. 5 عاشقان دردکش را در درونه ذوق‌ها·عاقلان تیره دل را در درون انکارها
  6. 6 عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست·عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها
  7. 7 هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن·تا ببینی در درون خویشتن گلزارها
  8. 8 شمس تبریزی، تویی خورشید اندر ابر حرف·چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها

ganjoor: sh132 · public domain