シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1330 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۳۳۰

  1. بده می گزافه به مستان حق که نی عربده بینی آن جا نه جنگ

G1330:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ·که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ
  2. 2 ولی بزم روحست و ساقی غیب·ببویید بوی و نبینید رنگ
  3. 3 تو صحرای دل بین در آن قطره خون·زهی دشت بی‌حد در آن کنج تنگ
  4. 4 در آن بزم قدسند ابدال مست·نه قدسی که افتد به دست فرنگ
  5. 5 چه افرنگ عقلی که بود اصل دین·چو حلقه‌ست بر در در آن کوی و دنگ
  6. 6 ز خشکیست این عقل و دریاست آن·بمانده است بیرون ز بیم نهنگ
  7. 7 بده می گزافه به مستان حق·که نی عربده بینی آن جا نه جنگ
  8. 8 یکی جام بنمودشان در الست·که از جام خورشید دارند ننگ
  9. 9 تو گویی که بی‌دست و شیشه که دید·شراب دلارام و بَگْنی و بنگ
  10. 10 ببین نیم شب خلق را جمله مست·ز سغراق خواب و ز ساقی زنگ
  11. 11 قطار شتر بین که گشتند مست·ندانند افسار از پالهنگ
  12. 12 خمش کن که اغلب همه باخودند·همه شهر لنگند تو هم بلنگ
  13. 13 ره سیرت شمس تبریز گیر·به جرات چو شیر و به حمله پلنگ

ganjoor: sh1330 · public domain