シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1345 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۳۴۵

  1. لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل

G1345:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل·چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل
  2. 2 چو گه خدمت شه آید من می‌دانم·گر ز آب و گلم ای دوست نیم پای به گل
  3. 3 در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناس·نه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل
  4. 4 من ز راز خوش او یک دو سخن خواهم گفت·دل من دار دمی ای دل تو بی‌غش و غل
  5. 5 لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب·صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل
  6. 6 من بحل کردم ای جان که بریزی خونم·ور نریزی تو مرا مظلمه داری نه بحل
  7. 7 پس خمش کردم و با چشم و به ابرو گفتم·سخنانی که نیاید به زبان و به سجل
  8. 8 گرچه آن فهم نکردی تو ولی گرم شدی·هله گرمی تو بیفزا چه کنی جهد مقل
  9. 9 سردی از سایه بود شمس بود روشن و گرم·فانی طلعت آن شمس شو ای سرد چو ظل
  10. 10 تا درآمد بت خوبم ز در صومعه مست·چند قندیل شکستم پی آن شمع چگل
  11. 11 شمس تبریز مگر ماه ندانست حقت·که گرفتار شدست او به چنین علت سل

ganjoor: sh1345 · public domain