シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1392 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۳۹۲

  1. گفت مرا خواجه فرج: «صبر رهاند ز حرج» هیچ مگو کز فرج‌ست اینک گرفتار شدم

G1392:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم·تا که رسیدم بَرِ تو، از همه بیزار شدم
  2. 2 گفت مرا چرخ فلک: «عاجزم از گردش تو»·گفتم: «این نقطه مرا کرد که پرگار شدم»
  3. 3 غلغلهٔ می شنوم روز و شب از قبهٔ دل·از روش قبهٔ دل گنبد دوّار شدم
  4. 4 تا که فتادم چو صدا ناگه در چنگ غمت·از هوس زخمهٔ تو کم ز یکی تار شدم
  5. 5 دزدد غم گردن خود از حذر سیلی من·زانک من از بیشهٔ جان حیدر کرّار شدم
  6. 6 تا که بدیدم قدحش سرده اوباش منم·تا که بدیدم کلهش بی‌دل و دستار شدم
  7. 7 تا که قلندر دل من داد می مُذهِل من·رقص‌کنان، دلق‌کشان جانب خمّار شدم
  8. 8 گفت مرا خواجه فرج: «صبر رهاند ز حرج»·هیچ مگو کز فرج‌ست اینک گرفتار شدم
  9. 9 چرخ بگردید بسی تا که چنین چرخ زدم·یار بنالید بسی تا که در این غار شدم
  10. 10 نیم‌شبی همره مه روی نهادم سوی ره·در هوس خوبی او جانب گلزار شدم
  11. 11 گاه چو سوسن پی گل شاعر و مدّاح شدم·گاه چو بلبل به سحر سخرهٔ تکرار شدم
  12. 12 زوبع اندیشه شدم، صد فن و صد پیشه شدم·کار تو را دید دلم، عاقبت از کار شدم

ganjoor: sh1392 · public domain