シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1410› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۱۰
- آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم
G1410:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم·دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم
- 2 برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد·تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم
- 3 نیستم از روانها بر حذرم ز جانها·جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم
- 4 آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو·تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم
- 5 از سر بیخودی دلم داد گواهیی به دست·این دل من ز دست شد و آنچ بگفت آن شدم
- 6 این همه نالههای من نیست ز من همه از اوست·کز مدد می لبش بیدل و بیزبان شدم
- 7 گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی·من ز برای این سخن شهره عاشقان شدم
- 8 جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من·من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم
ganjoor: sh1410 · public domain