シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1421 対句 7 ← 前へ

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۱

  1. خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم

G1421:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم·ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم
  2. 2 امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی·زهی عیسی دم فردم زهی با کر و با فر دم
  3. 3 چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی·کی داند وسعت خرجم کجا گشته‌ست هر خر جم
  4. 4 چو دیدم داد و جود تو شدم محو وجود تو·یکی رنگی برآوردم که گویی باغ را وردم
  5. 5 تو داوود جوانمردی امام قدّرَ السَّردی·چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
  6. 6 چو عکس جیش حسن تو طراد آورد بر نقشم·برون جستم ز فکرت من نه در عکسم نه در طردم
  7. 7 خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی·رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم

ganjoor: sh1421 · public domain