シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1440› 対句 6 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۴۰
- یکی عاقل میان ما به دارو هم نمییابد در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
G1440:6
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمانها سم·که بنشست آن مه زیبا چو صد تنگ شکر پیشم
- 2 روان شد سوی ما کوثر پر از شیر و پر از شکر·بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
- 3 یکی آهوی جان پرور برآمد از بیابانی·که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
- 4 همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند·دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
- 5 درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان·که با سرمست و با حیران چه گفتم من که الهاکم
- 6 یکی عاقل میان ما به دارو هم نمییابد·در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
- 7 به نزد من یکی ساغر به از صد خانه پرزر·بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
- 8 میان روزه داران خوش شراب عید در می کش·نه آن مستی که شب آیی ز ترس خلق چون کزدم
- 9 بخور بیرطل و بیکوزه میی کو بشکند روزه·نه ز انگورست و نی شیره نی از طزغو نی از گندم
- 10 شرابی نی که درریزی سحر مخمور برخیزی·دروغین است آن باده از آن افتاده کوته دم
- 11 دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو·پیاپی اندر این مستی نی اشتر جو و نی جم جم
ganjoor: sh1440 · public domain