シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1441 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۴۱

  1. درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم

G1441:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان‌ها سم·که بنوشت آن مه بی‌کیف دعوت نامه‌ای پیشم
  2. 2 روان شد سوی ما کوثر که گنجا نیست ظرف اندر·بدران مشک سقا را بزن سنگی و بشکن خم
  3. 3 یکی آهوی چون جانی برآمد از بیابانی·که شیر نر ز بیم او زند بر ریگ سوزان دم
  4. 4 همه مستیم ای خواجه به روز عید می ماند·دهل مست و دهلزن مست و بیخود می زند لم لم
  5. 5 درآمد عقل در میدان سر انگشت در دندان·که بر سرمست و با حیران چه برخوانیم الهاکم
  6. 6 یکی عاقل میان ما به دارو هم نمی‌یابند·در این زنجیر مجنونان چه مجنون می شود مردم
  7. 7 بر مخمور یک ساغر به از صد خانه پرزر·بریزم بر تن لاغر از آن باده یکی قمقم
  8. 8 میان روزه داران خوش شراب عشق در می کش·نه آن مستی که شب آیی ز شرم خلق چون کزدم
  9. 9 بخور بی‌رطل و بی‌کوزه میی کو نشکند روزه·نه ز انگور است و نه از شیره نه از بَگْنی نه از گندم
  10. 10 شرابی نی که درریزی سر مخمور برخیزی·دروغین است آن باده از آن افتاد کوته دم
  11. 11 رسید از باده خانه پر به زیر مشک می اشتر·رها کن خواب خراخر که قمقم بانگ زد قم قم
  12. 12 دهان بربند و محرم شو به کعبه خامشان می رو·پیاپی اندر این مستی نه اشتر جو و نی جم جم

ganjoor: sh1441 · public domain