シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1443› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۴۳
- دمی کاندر وجود آورد آدم را به یک لحظه از آن دم نیز بیزارم سر آن هم نمیدارم
G1443:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 بشستم تخته هستی سر عالم نمیدارم·دریدم پرده بیچون سر آن هم نمیدارم
- 2 مرا چون دایه قدسی به شیر لطف پروردهست·ملامت کی رسد در من که برگ غم نمیدارم
- 3 چنان در نیستی غرقم که معشوقم همیگوید·بیا با من دمی بنشین سر آن هم نمیدارم
- 4 دمی کاندر وجود آورد آدم را به یک لحظه·از آن دم نیز بیزارم سر آن هم نمیدارم
- 5 چه گویی بوالفضولی را که یک دم آن خود نبود·هزاران بار می گوید سر آن هم نمیدارم
ganjoor: sh1443 · public domain