シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1457 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۵۷

  1. تو پای همی‌بینی و انگور نمی‌بینی بستان قدحی شیره دریاب که عصارم

G1457:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم·هر چند که بی‌هوشم در کار تو هشیارم
  2. 2 با شیره فشارانت اندر چرش عشقم·پای از پی آن کوبم کانگور تو افشارم
  3. 3 تو پای همی‌بینی و انگور نمی‌بینی·بستان قدحی شیره دریاب که عصارم
  4. 4 اندر چرش جان آ گر پای همی‌کوبی·تا غوطه خورم یک دم در شیره بسیارم
  5. 5 زین باده نگردد سر زین شیره نشورد دل·هین چاشنیی بستان زین باده که من دارم
  6. 6 زین باده که داری تو پیوسته خماری تو·دانم که چه داری تو در روت نمی‌آرم
  7. 7 دامی که درافتادی بنگر سوی دام افکن·تا ناظر حق باشی ای مرغ گرفتارم
  8. 8 دام ار تک چه باشد فردوس کند حقش·ور خار خسک باشد حق سازد گلزارم
  9. 9 آن دم که به چاه آمد یوسف خبرش آمد·که کار تو می سازد ای خسته بیمارم
  10. 10 داروی تو می کوبم خرگاه تو می روبم·از ضد ضدش انگیزم من قادر و قهارم
  11. 11 گویم به حجر حی شو گویم به عدم شیء شو·گویم به چمن دی شو داری عجب اقرارم
  12. 12 شمس الحق تبریزی تو روشنی روزی·و اندر پی روز تو من چون شب سیارم

ganjoor: sh1457 · public domain