シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1485 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۸۵

  1. زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم

G1485:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 صبح است و صبوح است بر این بام برآییم·از ثور گریزیم و به برج قمر آییم
  2. 2 پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم·هنگام وصال است بدان خوش صور آییم
  3. 3 روی تو گلستان و لب تو شکرستان·در سایه این هر دو همه گلشکر آییم
  4. 4 خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده‌ست·شاید که به پیش تو چو مه شب‌سپر آییم
  5. 5 زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز·ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم
  6. 6 این شکل ندانیم که آن شکل نمودی·ور زانک دگرگونه نمایی دگر آییم
  7. 7 خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان·درتاب در این روزن تا در نظر آییم
  8. 8 خورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ست·ما ذره عجب نیست که خیره نگر آییم
  9. 9 گفتم چو بیایید دو صد در بگشایید·گفتند که این هست ولیکن اگر آییم
  10. 10 گفتم که چو دریا به سوی جوی نیاید·چون آب روان جانب او در سفر آییم
  11. 11 ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما·از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم

ganjoor: sh1485 · public domain