シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1491 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۹۱

  1. والله که مفری به جز از فر رخش نیست کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم

G1491:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم·که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
  2. 2 گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویش·زیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم
  3. 3 والله که مفری به جز از فر رخش نیست·کاندر خضر و گلشن او می نگریدیم
  4. 4 هر روز که برخیزی رو پاک بشویی·آن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم
  5. 5 آن سوی که در ساعت دشوار دل خلق·آید که خدایا همه محتاج و مریدیم
  6. 6 هر دانه که چیدیم همه دام بلا بود·سوی تو پراشکسته و تن خسته پریدیم

ganjoor: sh1491 · public domain