シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1502 対句 10 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۵۰۲

  1. جهان داند که بیرون از جهانم تصور بهر استشهاد کردم

G1502:10

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ز زندان خلق را آزاد کردم·روان عاشقان را شاد کردم
  2. 2 دهان اژدها را بردریدم·طریق عشق را آباد کردم
  3. 3 ز آبی من جهانی برتنیدم·پس آنگه آب را پرباد کردم
  4. 4 ببستم نقش‌ها بر آب کان را·نه بر عاج و نه بر شمشاد کردم
  5. 5 ز شادی نقش خود جان می دراند·که من نقش خودش میعاد کردم
  6. 6 ز چاهی یوسفان را برکشیدم·که از یعقوب ایشان یاد کردم
  7. 7 چو خسرو زلف شیرینان گرفتم·اگر قصد یکی فرهاد کردم
  8. 8 زهی باغی که من ترتیب کردم·زهی شهری که من بنیاد کردم
  9. 9 جهان داند که تا من شاه اویم·بدادم داد ملک و داد کردم
  10. 10 جهان داند که بیرون از جهانم·تصور بهر استشهاد کردم
  11. 11 چه استادان که من شهمات کردم·چه شاگردان که من استاد کردم
  12. 12 بسا شیران که غریدند بر ما·چو روبه عاجز و منقاد کردم
  13. 13 خمش کن آنک او از صلب عشق است·بسستش اینک من ارشاد کردم
  14. 14 ولیک آن را که طوفان بلا برد·فروشد گرچه من فریاد کردم
  15. 15 مگر از قعر طوفانش برآرم·چنانک نیست را ایجاد کردم
  16. 16 برآمد شمس تبریزی بزد تیغ·زبان از تیغ او پولاد کردم

ganjoor: sh1502 · public domain