シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1531 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۵۳۱

  1. همه شب چون عصا افتاده بودیم چو روز آمد چو ثُعبان بی‌قراریم

G1531:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بیا کامروز شَه را ما شکاریم·سَرِ خویش و سَرِ عالَم نداریم
  2. 2 بیا کامروز چون موسیِ عمران·به مردی گَرد از دریا برآریم
  3. 3 همه شب چون عصا افتاده بودیم·چو روز آمد چو ثُعبان بی‌قراریم
  4. 4 چو گِردِ سینهٔ خود طوف کردیم·یدِ بیضا ز جیبِ جان برآریم
  5. 5 بدان قدرت که ماری شد عصایی·به هر شب چون عصا و روز ماریم
  6. 6 پیِ فرعونِ سرکش اژدهاییم·پی موسی عصا و بُردباریم
  7. 7 به همت خونِ نمرودان بریزیم·تو این منگر که چون پشّه نزاریم
  8. 8 برافزاییم بر شیران و پیلان·اگر چه در کفِ آن شیر، زاریم
  9. 9 اگر چه همچو اُشتر کژنهادیم·چو اُشتر سوی کعبه راهواریم
  10. 10 به اقبالِ دو روزه دل نبندیم·که در اقبالِ باقی کامکاریم
  11. 11 چو خورشید و قمر نزدیک و دوریم·چو عشق و دل نهان و آشکاریم
  12. 12 برای عشق خون‌آشامِ خون‌خوار·سگانش را چو خون اندر تغاریم
  13. 13 چو ماهی وقتِ خاموشی خموشیم·به وقتِ گفتْ ماهِ بی‌غُباریم

ganjoor: sh1531 · public domain