シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1606› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۶۰۶
- خود اگر گول و سلیمم تو روا داری و شاید که دل سنگ بسوزد چو شود واقف دردم
G1606:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم·دغل و عشوه که دادی به دل پاک بخوردم
- 2 بده امشب هم از آنم نخورم عشوه من امشب·تو گر از عهد بگردی من از آن عهد نگردم
- 3 چو همه نور و ضیایی به دل و دیده درآیی·به دم گرم بپرسی چو شنیدی دم سردم
- 4 نفسی شاخ نباتم نفسی پیش تو ماتم·چه کنم چاره چه دارم به کفت مهره نردم
- 5 چو روی مست و پیاده قدمت را همه فرشم·چو روی راه سواره ز پی اسب تو گردم
- 6 مکن ای جان همه ساله تو به فردام حواله·تو مرا گول گرفتی که سلیمم سره مردم
- 7 خود اگر گول و سلیمم تو روا داری و شاید·که دل سنگ بسوزد چو شود واقف دردم
- 8 به خدا کت نگذارم کم از این نیز نباشد·که نهی چهره سرخت نفسی بر رخ زردم
- 9 وگر از لطف درآیی که بر این هم بفزایی·به یکی بوسه ز شادی دو جهان را بنوردم
- 10 فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن·تو گمان داشتی ای جان که مگر رفتم و مردم
ganjoor: sh1606 · public domain