シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1608› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۶۰۸
- زِ کشاکش چو کمانام به کفِ گوشکشانم قدَر از بام درافتد چو درِ خانه ببندم
G1608:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 چه کسام من؟ چه کسام من؟ که بسی وسوسهمندم·گَه از آن سوی کشندم، گَه از این سوی کشندم
- 2 زِ کشاکش چو کمانام به کفِ گوشکشانم·قدَر از بام درافتد چو درِ خانه ببندم
- 3 مگر استارهیِ چرخم! که ز برجی سوی برجی·به نُحوسیش بگریم به سُعودیش بخندم
- 4 به سما و به بروجش، به هبوط و به عروجش·نفسی همتکِ بادم نفسی من هَلَپَندم
- 5 نفَسی آتشِ سوزان، نفَسی سیلِ گریزان·ز چه اصلم؟ ز چه فصلم؟ به چه بازار خرندم؟
- 6 نفسی فوقِ طباقم، نفسی شام و عراقم·نفسی غرقِ فراقم، نفسی رازِ تو رَندم
- 7 نفسی همرهِ ماهم، نفسی مستِ الهم·نفسی یوسفِ چاهم، نفسی جمله گزندم
- 8 نفسی رهزن و غولم، نفسی تند و ملولم·نفسی زین دو برونم، که بر آن بامِ بلندم
- 9 بزن ای مطربِ قانون هوسِ لیلی و مجنون!·که من از سلسله جَستم؛ وَتَدِ هوش بِکَندم
- 10 به خدا که نگریزی! قدحِ مِهر نریزی!·چه شود ای شَهِ خوبان که کنی گوش به پندم
- 11 هله! ای اوّل و آخر! بده آن بادهیِ فاخر!·که شد این بزم منوّر به تو ای عشقِ پسندم
- 12 بده آن بادهیِ جانی زِ خراباتِ معانی·که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم
- 13 بپَران ناطقِ جان را تو از این منطقِ رسمی·که نمییابد میدانِ بگو حرفِ سمندم
ganjoor: sh1608 · public domain