シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1616› 対句 8 ← 前へ
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۶۱۶
- چو صلاح دل و دین را مه خورشید یقین را به تو افتاد محبت تو شدی جان و روانم
G1616:8
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم·چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم
- 2 همه خوبی قمر او همه شادی است مگر او·که از او من تن خود را ز شکر بازندانم
- 3 تو چه پرسی که کدامی تو در این عشق چه نامی·صنما شاه جهانی ز تو من شاد جهانم
- 4 چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتم·چو بدیدم که تو جانی مثل جان پنهانم
- 5 وگرم هست اگر من بنه انگشت تو بر من·که من اندر طلب خود سر انگشت گزانم
- 6 چو از او در تک و تابم ز پیش سخت شتابم·چو مرا برد به نارم دو چو خود بازستانم
- 7 چو شکرگیر تو گشتم چو من از تیر تو گشتم·چه شد ار بهر شکارت شکند تیر و کمانم
- 8 چو صلاح دل و دین را مه خورشید یقین را·به تو افتاد محبت تو شدی جان و روانم
ganjoor: sh1616 · public domain