シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1624 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۶۲۴

  1. علمی به دست مستی دو هزار مست با وی به میان شهر گردان که خمار شهریارم

G1624:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم·سر مست گفته باشد من از این خبر ندارم
  2. 2 شب و روز می‌بکوشم که برهنه را بپوشم·نه چنان دکان فروشم که دکان نو برآرم
  3. 3 علمی به دست مستی دو هزار مست با وی·به میان شهر گردان که خمار شهریارم
  4. 4 به چه میخ بندم آن را که فقاع از او گشاید·چه شکار گیرم آن جا که شکار آن شکارم
  5. 5 دهلی بدین عظیمی به گلیم درنگنجد·فر و نور مه بگوید که من اندر این غبارم
  6. 6 به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد·که نهان شدم من این جا مکنید آشکارم
  7. 7 شتر است مرد عاشق سر آن مناره عشق است·که مناره‌هاست فانی و ابدی است این منارم
  8. 8 تو پیازهای گل را به تک زمین نهان کن·به بهار سر برآرد که من آن قمرعذارم
  9. 9 سر خنب چون گشادی برسان وظیفه‌ها را·به میان دور ما آ که غلام این دوارم
  10. 10 پی جیب توست این جا همه جیب‌ها دریده·پی سیب توست ای جان که چو برگ بی‌قرارم
  11. 11 همه را به لطف جان کن همه را ز سر جوان کن·به شراب اختیاری که رباید اختیارم
  12. 12 همه پرده‌ها بدرّان دل بسته را بپران·هله ای تو اصل اصلم به تو است هم مطارم
  13. 13 به خدا که روز نیکو ز بگه بدید باشد·که درآید آفتابش به وصال در کنارم
  14. 14 تو خموش تا قرنفل بکند حکایت گل·بر شاهدان گلشن چو رسید نوبهارم

ganjoor: sh1624 · public domain