シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1630 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۶۳۰

  1. همرهانم همه رفتند سوی رهزن دل بگشایید رهم تا سوی ایشان بکشم

G1630:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم·ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
  2. 2 ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند·پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
  3. 3 گر سر زلف چو چوگانش مرا دور کند·همچنین سجده کنان تا بن میدان بکشم
  4. 4 لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ·از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم
  5. 5 این نبوده‌ست و نباشد که من از طنز و گزاف·گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم
  6. 6 رخم از خون جگر صدره اطلس پوشید·چه شود گر ز خطا خلعت سلطان بکشم
  7. 7 من چو در سایه آن زلف پریشان جمعم·لازمم نیست که من راه پریشان بکشم
  8. 8 همرهانم همه رفتند سوی رهزن دل·بگشایید رهم تا سوی ایشان بکشم
  9. 9 گر کسی قصه کند بارکشی مجنونی·از درون نعره زند دل که دو چندان بکشم
  10. 10 ور به زندان بردم یوسف من بی‌گنهی·همچو یوسف بروم وحشت زندان بکشم
  11. 11 گر دلم سر کشد از درد تو جان سیر شود·جان و دل تا برود بی‌دل و بی‌جان بکشم
  12. 12 شور و شر در دو جهان افتد از عنبر و مشک·چونک من دامن مشکین تو پنهان بکشم

ganjoor: sh1630 · public domain