シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 166 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۶۶

  1. به گداز ماه منگر به گسستگی زهره تو حلاوت غمش بین که یکش هزار بادا

G166:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چمنی که تا قیامت گل او به بار بادا·صنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادا
  2. 2 ز بگاه میر خوبان به شکار می‌خرامد·که به تیر غمزه او دل ما شکار بادا
  3. 3 به دو چشم من ز چشمش چه پیام‌هاست هر دم·که دو چشم از پیامش خوش و پرخمار بادا
  4. 4 در زاهدی شکستم به دعا نمود نفرین·که برو که روزگارت همه بی‌قرار بادا
  5. 5 نه قرار ماند و نی دل به دعای او ز یاری·که به خون ماست تشنه که خداش یار بادا
  6. 6 تن ما به ماه ماند که ز عشق می‌گدازد·دل ما چو چنگ زهره که گسسته تار بادا
  7. 7 به گداز ماه منگر به گسستگی زهره·تو حلاوت غمش بین که یکش هزار بادا
  8. 8 چه عروسیست در جان که جهان ز عکس رویش·چو دو دست نوعروسان تر و پرنگار بادا
  9. 9 به عذار جسم منگر که بپوسد و بریزد·به عذار جان نگر که خوش و خوش عذار بادا
  10. 10 تن تیره همچو زاغی و جهان تن زمستان·که به رغم این دو ناخوش ابدا بهار بادا
  11. 11 که قوام این دو ناخوش به چهار عنصر آمد·که قوام بندگانت به جز این چهار بادا

ganjoor: sh166 · public domain