シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1705 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۷۰۵

  1. روزی که افکنیم ز جان چادر بدن بینی که رشک و حسرت ماهیم و فرقدیم

G1705:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم·از رشک و غیرت است که در چادری شدیم
  2. 2 روزی که افکنیم ز جان چادر بدن·بینی که رشک و حسرت ماهیم و فرقدیم
  3. 3 رو را بشو و پاک شو از بهر دید ما·ور نی تو دور باش که ما شاهد خودیم
  4. 4 آن شاهدی نه‌ایم که فردا شود عجوز·ما تا ابد جوان و دلارام و خوش قدیم
  5. 5 آن چادر ار خلق شد شاهد کهن نشد·فانی است عمر چادر و ما عمر بی‌حدیم
  6. 6 چادر چو دید از آدم ابلیس کرد رد·آدم نداش کرد تو ردی نه ما ردیم
  7. 7 باقی فرشتگان به سجود اندرآمدند·گفتند در سجود که بر شاهدی زدیم
  8. 8 در زیر چادر است بتی کز صفات او·ما را ز عقل برد و سجود اندرآمدیم
  9. 9 اشکال گنده پیر ز اشکال شاهدان·گر عقل ما نداند در عشق مرتدیم
  10. 10 چه جای شاهد است که شیر خداست او·طفلانه دم زدیم که با طفل ابجدیم
  11. 11 با جوز و با مویز فریبند طفل را·ور نی که ما چه لایق جوزیم و کنجدیم
  12. 12 در خود و در زره چو نهان شد عجوزه‌ای·گوید که رستم صف پیکار امجدیم
  13. 13 از کر و فر او همه دانند کو زن است·ما چون غلط کنیم که در نور احمدیم
  14. 14 مؤمن ممیز است چنین گفت مصطفی·اکنون دهان ببند که بی‌گفت مرشدیم
  15. 15 بشنو ز شمس مفخر تبریز باقیش·زیرا تمام قصه از آن شاه نستدیم

ganjoor: sh1705 · public domain