シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1723 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۷۲۳

  1. بیا به پیش که تا سرمهٔ نو اَت بکشم که چشم‌روشن باشی به فهمِ اسرارم

G1723:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم·که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
  2. 2 به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم·که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
  3. 3 رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم·سر تو را به ده انگشت مغفرت خارم
  4. 4 هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست·اگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم
  5. 5 ببسته‌ست میان ، لطفِ من به تیمارت·که دیده‌ای برکاتِ وصال و تیمارم
  6. 6 هزار شربت شافی به مهر می‌‌جوشد·از آن شبی که بگفتی به من که «بیمارم»
  7. 7 بیا به پیش که تا سرمهٔ نو اَت بکشم·که چشم‌روشن باشی به فهمِ اسرارم
  8. 8 ز خاصِ خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟·که از کمال کرم دستگیر اغیارم
  9. 9 تو را که دزد گرفتم سپردمت به عوان·که یافت شد به جوال تو صاع انبارم
  10. 10 تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نی·هزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
  11. 11 نه ابن یامین زان زخم یافت یوسف خویش؟·به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم
  12. 12 به خلوتش همه تأویل آن بیان فرمود·که من گزاف کسی را به غم نیازارم
  13. 13 خموش کردم تا وقت خلوت تو رسد·ولی مبر تو گمان بد، ای گرفتارم!

ganjoor: sh1723 · public domain